شعر دو بیتی عاشقانه با مجموعه اشعار زیبای احساسی رمانتیک از شاعران معروف

مجموعه ای از اشعار دو بیتی خاص عاشقانه و احساسی برای عشق و همسر را از شاعران مختلف پارسی در این قسمت آریا مگ آماده کرده ایم.

اشعار دو بیتی عاشقانه زیبا

چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است

خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟

خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،

صید را زنده گرفتن هنر صیاد است


من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی

یک شکر از هزار نتوانم کرد


گلستان جای تو ای نازنینم

مو در گلخن به خاکستر نشینم

چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا

چو دیده واکنم جز ته نوینم


شعر دو بیتی عاشقانه خاص

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی


شعر دو بیتی عاشقانه با مجموعه اشعار زیبای احساسی رمانتیک از شاعران معروف

طنین تو سرود عاشقانه‌ست
هوای تو همه شعر و ترانه‌ست
به گوش من بخوان افسانه عشق
که دنیا پر ز نیرنگ و فسانه‌ست


بیا فانوس شب‌های سیاهم
تویی مقصود من گم کرده راهم
بیا‌ ای چشم ماهت شهر خورشید
دمی بنشین به شادی در نگاهم


از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت

محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است

اعضای وجودم همه فریاد کشیدند

احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است


شعر عاشقانه کوتاه برای همسر

جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت

حقا که به چشم در نیامد ما را


با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد

ای من به فدای دل دیوانه پسندش

نرگس ز چه بر سینه زد آن یار فسون کار

ترسم رسد از دیده ی بدخواه گزندش


تو تمنای من و یار منو ای جان منی

پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی

تو خودت روح و روانی تو آرامش جانی

پس بمان تا که نمانم به تماشای کسی


اشعار زیبای دوبیتی عاشقانه برای عشق

هر چند بهشت صد کرامت دارد

مرغ و می و حور سرو قامت دارد

ساقی بده این باده ی گلرنگ به نقد

کان نسیه ی او، سر به قیامت دارد


شعر دو بیتی عاشقانه با مجموعه اشعار زیبای احساسی رمانتیک از شاعران معروف

دوست داشتم معلم املای تو بودم

“دوستت دارم” را املا بگویم

و هی بپرسم :تا کجا گفتم؟!

تو بگویی :”دوستت دارم”


عشق را جز عشق لایق هست نیست

غیر او معشوق و عاشق هست نیست

عقل اگر گوید که غیر عشق هست

نزد ما این قول صادق هست نیست


خوش آن ساعت که یار از در آیو

شو هجران و روز غم سر آیو

زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق

همی واجم که جایش دلبر آیو


تو که بالا بلند و نازنینی

تو که شیرین لب و عشق آفرینی

در آن لب هاي‌ افسونگر چه داری

در آن دل غیر شور و شر چه داری


تو مگه باده فروشی که همگان مست تو اند
تو مگه ساغر عشقی که همه معشوق تو اند

منشین با همگان ای گل زیبای دلم
که به ظاهر همه مشتاق و خریدار تو اند


لحظه ای در گذر از خاطره ها
ناخود آگاه دلم یاد تو کرد
خنده آمد به لبم شاد شدم
گویی از قید غم آزاد شدم


پایش به جهان گشت گشوده
شیرین عسل سرخ لبم فرش گشوده
رویش به مثال ماه رخشان
زیبا رخ من چشم گشوده


چه کسی حرف مرا می فهمد؟

چه کسی درد مرا می داند؟

در پس پرده ی اشک چشمم

چه کسی راز مرا می خواند؟


بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد

آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه

هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد


ترسم که تو هم یار وفادار نباشی

عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دو صد بار بمیرم

تو از دل من هیچ خبردار نباشی


ز تلخی سکوتت من چه بگویم

همان بهتر که از غم ها نگویم

تو کاری کرده ای با بی وفایی

دگر از عشق خود با کَس نگویم


هر دم به بهانه ای تو را یاد کنم
افسرده دلم به یاد تو شاد کنم
بی تو دل من چو کلبه ای خاموش است
با یاد تو این خرابه آباد کنم

مطالب مشابه به این مطلب