شعر کوتاه ( زیباترین اشعار از شاعران قدیمی و معاصر ایران کوتاه و بلند)

در این قسمت مجموعه شعر کوتاه گلچین شده از شاعران معروف قدیمی و معاصر ایران را با اشعار کوتاه و بلند آماده کرده ایم.

شعر کوتاه زیبا

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی

قبول حق نشود گر دلی بیازاری

مولانا


قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ

قدر یاران وفادار ندانست دریغ

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس

یار حال من بیمار ندانست دریغ

وحشی بافقی


احوال دل، آن زلف دو تا داند و من

راز دل غنچه را، صبا داند و من

بی من تو چگونه ای، ندانم؟ اما

من بی تو در آتشم، خدا داند و من

رهی معیری


این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست

گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست

هوشنگ ابتهاج


اشعار عاشقانه کوتاه

ای از ازل بر آتشست ساکن سپند جان ما
تسکین مجو تمکین مخواه از بی‌قراران بیش از این

تازان به جولانگه درا کز ناز بر اهل وفا
توسن نتازند از جفا رعنا سواران بیش از این

هردم به بزم ای محتشم ساقی کشانت می‌کشد
باشند در قید ورع پرهزگاران بیش از این

محتشم کاشانی


شعر کوتاه

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود


اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود


شعر کوتاه

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم


شعر کوتاه و زیبای نو

آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتش‌گَهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزی‌اش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.


شعر کوتاه

دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت
از آن دوستت دارم‌ ها
که کسی نمی‌ داند
که کسی نمی‌ تواند
که کسی بلد نیست


تیغ تیزی گر به دستت داد چرخ روزگار
هرچه میخواهی ببر اما مبر نان کسی


شعر کوتاه

یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

“بابا طاهر”


هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

“رودکی”


شعر تک بیتی کوتاه

در نومیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است

“نظامی”


شعر کوتاه

به مهر و ماه چه نسبت فرشته روی مرا؟
سخن مگو که مرا نیست تاب گفت و شنید
کجا به نرمی اندام او بود مهتاب؟
کجا به گرمی آغوش او بود خورشید؟

“اشعار عاشقانه رهی معیری“


برای پرنده ای

که نمی خواهد بپرد

وزنه ای ست بال،

که بر تن

سنگینی می‌کند


شعر نو زیبا

کسی که دوستش دارم،

غزل است

اسمش که نه

چشم هاش


سر تمام قرارها می‌کاشتی ام

یادت هست؟

می خواهم تلافی کنم!

به خانه ام که بیایی

در تمام گلدان ها می‌کارمت

محسن حسین‌خانی

مطالب مشابه به این مطلب