متن و شعر پاییزی با جملات زیبای بارانی عاشقانه پاییزی با عکس نوشته پاییز

شعر و عکس نوشته پاییزی

در این مطلب آریا مگ مجموعه ای از متن و اشعار زیبای پاییزی و روزهای بارانی پاییز و فصل خزان را به همراه عکس نوشته قرار داده ایم با ما همراه باشید.

شعر عاشقانه پاییز فروغ فرخ زاد

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم

یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد

وه … چه زیبا بود, اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من میخواند

شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه ی من …

همچو آواری نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم :

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام :

منزلگه اندوه و درد وبد گمانی

کاش چون پاییز بودم


متن و شعر پاییزی

براى همه پاییز با مهر شروع میشه

اما پاییز زندگى من جایى شروع می شه که مهر تو تموم بشه . . .

دل انگیزه پاییزمن با تو ولی غم انگیزخواهد شد

وقتی تو باشی وُ من برگ‌ها را با خیالَ‌ت تنها قدم بزنم


اشعار زیبا در مورد پاییز

از پاییز گله نکن…

برگ های درخت خود بی وفایند…

چه حالی دارد درخت زمانی که برگ ها از او دل کنده و دل به پاییز می دهند…

پاییز گذارست..

می گذرد..

شاخه های درخت هم باز جوانه میزند

چه زود می روند و چه زود جایشان پر می شود…

عجیب است که هنوز گرفتار باشی


متن و شعر پاییزی

پاییز که می رسد

برگ ها

از شانه های درختان می ریزند

تنهایی ها

از شاخه های آدم ها جوانه می زنند

پاییز خزان برگ هاست

پاییز بهار تنهایی هاست


برایت فصل های پاییز زیادی را آرزو می کنم
زیرا پاییز زیباترین زمان از سال است
که می توانی اوقات خوش تابستان را به یاد آوری و منتظر روزهای روشن تر باشی


متن و شعر پاییزی

عکس نوشته های ویژه فصل پاییز

پاییز مرا عاشق می کند، باران عاشق تر
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند؟


همه برگ‌ های تقویم را
به دنبال تو شمرده‌ ام
برگ‌ های سیب
برگ‌ های انگور
پاییز اما
فصل خرمالوست
فصل گس تنهایی

سید ضیاء‌الدین شفیعی


متن و شعر پاییزی

نفس هایم در تلاطم بی تو بودن با لحظه های فراق آمیخته شدند
باران ها بی تو باریدند
گل ها بی تو شکوفه زدند
و من، درگیر میان باغ سیب در هیاهوی پاییز برای همیشه گیر افتادم


پاییز در راه است ابرهاکم کم می آیند

کوچه ها یک بند میخندند

خیابانها پر ازعاشقانه

و پاییز را بیشتر از آنچه که هست

دوست داشتنی میکند

یک موسیقی آرام بخش

که صدای خش خش برگ های

زیرقدمت باشد


عکس نوشته و جملات ویژه فصل پاییز

گوش کن

صدای نفس های

پاییز را میشنوی؟

و این زیباترین

فصل خدا می آید.

دوست من

غم و اندوهت را

به برگ درختان آویزان کن

چند روز دیگر می ریزند


پاییز در راه است

بیاییدباهم قدرى مهربان تر باشیم

و یک فنجان چای محّبت

باهم بنوشیم و بدانیم

مهربانی هایمان هرچه پررنگ تر بهتر..


متن و شعر پاییزی

چه دردی میکشه عاشق فقط پاییز میدونه
خراسون از چه میناله فقط چنگیز میدونه
عذاب هرزه رویی رو گل جالیز میدونه
موذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونه


تنهایی…
به تنهایی هم می تواند
دخل آدم را بیاورد
چه برسد به اینکه
دست به یکی کند با غروب
دست به یکی کند با جمعه
با پاییز…


بوی دلتنگی پاییز وزیده ست
ولی ،
اولین موسم این فصل مگر “مهر” نبود ؟ …


پاییز را باید با چشم‌ های تو نگاه کرد!
وگرنه برای من دیگر عاشقانه نیست،
این رنگ‌های پژمرده‌ی خیابان‌ها…


کاش کسی پاییز را
سر و ته می کرد
برگها به درخت
می چسبیدند، تو به من!


پاییز ، ای سرود خیال انگیز
پاییز ، ای ترانه ی محنت بار

پاییز ، ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسون کار


بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز
گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست
مآل کار جهان و جهانیان خواهی
بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست


متن و شعر پاییزی

به یاد مرگ در پاییز بیش از پیش می‌افتم
که در افتادن برگ درختان، درس عبرت‌هاست


پاییز کوچک من،
دنیای سازش همه رنگ‌هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته‌ام را
در خوش‌ترین زمینه به گردش برم


آرام شده‌ام
مثل درختی در پاییز
وقتی تمام برگ‌هایش را
باد برده باشد


از روی مهر با من دلخسته یار شو
پاییز کوچه های دلم را بهار شو…


خش خش… ،صدای پای خزان
است یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند…


دارد پاییز میرسد؛

انار نیستم

که برسم به دست‌های تو ..

برگم؛

پر از اضطراب افتادن …


پاییز نزدیک است

صدای خش خش برگها

بوی مهر،عطرتلخ یار،

نم نم باران به زیر چتر

با لبخند بی بهانه بر لبانت،

و بوی خوش مهربانی،

حس خوب پاییز

نثارت ای دوست…


باید به خرمالو های کال سربزنم

به انارهای سبز به آدمهای ناپخته به آنها که هنوز عاشق نشده اند

بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتاد

بگویم که پاییز در راه است…!

و من عاشقانه منتظرم…


برگها رو کنار هم بذار و رو به درخت‌ ها بگیر !

پاییز را خواهی دید .

زیبا و عجیب و باشکوه ….

تابستان به دیدنم نیامد !

به دیدار پاییز خواهم رفت …


دست هایتان را آماده کنید

پاییز نزدیک است

باید گره بخورد در دست های

کسی که سال ها انتظارش را کشیدید

جانِ عزیزتان پاییز را دونفره آغاز کنید


تو با شهریور چه کرده‌ای!؟

بوی پاییز عاشقانه را

به خود گرفته

صدای برگ‌ ریزان را

از میان موهایم می‌شنوم

دستان توست

که نمی‌گذارد خزان شوم


نمیرسم ها را بر نمی تابم

با هر برگ پاییز

به پای تو میرسم

تا رسم عاشقی

در کهکشان بماند

برای همه ی برگ های فرو نیامده

تا بهارِ چشم هایت وقت دارم

تا آن روز، یک ریز

به پای تو میریزم…


می پسـندم پاییـز را
که معافـم می کنـد
از پنـهان کردن
دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
اشکی که در نگاهـم می چرخـد
آخر همه مـی داننـد
سـرما خورده ام . . . !


کسی که رنگ پریدگی پاییز را دراک کرده باشد

به نیرنگ گلهای رنگ رنگ دل نخواهد سپرد . . .


نگرانم
پاییز که برسد
ساعت ها را عقب می کشند
دلتنگی ام
یک ساعت زودتر می آید.


دوباره پاییز
اما نه ((فصل خزان)) زرد!
دوباره پاییز
اما نه فصل اندوه و درد!
دوباره پاییز
فصل زیبای سادگی
دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .


هرگز مغرور نشو

برگ وقتی می ریزه که فکر می کنه طلاست !


عاشق که باشی ، پاییز که باشد
باران که ببارد انار که هیچ
سنگ هم اگر باشی
دلت ترک میخورد


دست هایتان را آماده کنید
پاییز نزدیک است
باید گره بخورد در دست های
کسی که سال ها انتظارش را کشیدید
جان عزیزتان پاییز را دونفره آغاز کنید


من و یک پاییز و یک مهر در جاده ای پر پیچ و خم از برگ های نم پاییزی
کمی مه و کمی بوی آتش
چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی …


پاییز
سرد و بی رحم نیست
فقط
جسارت زمستـان را ندارد
ذره ذره زرد می کند
اندک اندک جان می سِتاند
قطره قطره می گِریاند
پاییـــز سرد نيست
نامـــهربان است
درســت مانند “تو ”


بيچاره پاییز …
دستش نمک ندارد …
اين همه باران به آدم ها میبخشد،

اما همين آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.
خودمانیم …
تقصير خودش است ؛
بلد نيست مثل ” بهار” خودگیر باشد
تا شب عيدي زير لفظی بگيرد و
با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد …
سیاست ” تابستان ” را هم ندارد
که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد
ولی از پشت خنجری سوزناک بزند
بیچاره …..


کاش می‌شد هرشب
ساعت را عقب کشید
مثل آن شب در شروع پاییز
می خواهم
یک ساعت
بیشتر دوستت بدارم

مجید مصطفوی


پاییز دوست‌ داشتنی است چون تو دوستش داری

مثل باران که زیباست، چون تو زیبایی

افشین صالحی


پاییز فصل آزادی است
برگ ها به جای صرفا سبز بودن
می توانند زرد، قرمز، قهوه ای و نارنجی بودن را انتخاب کنند

مطالب مشابه به این مطلب