اشعار وفاداری با مجموعه شعر کوتاه و بلند زیبا در مورد وفادار بودن به عشق

در این مطلب سایت آریا مگ مجموعه ای کوتاه و زیبا از اشعار وفاداری را به همراه عکس نوشته آماده کرده ایم.

اشعار زیبای وفاداری

به نیشی می زند دوران گیتی

که آن را تا قیامت نیست مرهم

وفاداری مجوی از دهر خونخوار

محالست انگبین در کام ارقم


مرا جان در وفاداری برآمد

هنوز اندر حق من بدگمانی

به قتل خسرو آمد عشق و شادم

که یاری همرهی شد آن جهانی


شعر درباره وفاداری به همسر

من پای حرفهای آن روزت نشستم

گفتی ببند عهدی زعشق، هیهات بستم

آرام در گوشم ترنم کردی از مهر

آسان ربودی تکه قلبم را ، زدستم

تا سر زدی بر پیله ی تنهایی ام ،وای!

بی آنکه پروانه شَوَم از پیله رَستم

بر دین من آمدکه می خوردن حرام است

می بیگناه است ،من زتو پیوسته مستم

رفتم ز عشقت بارها سوی انابت

افسوس ! صدها مرتبه توبه شکستم

آیا به عهد خود وفاداری هنوزم؟

پیداست از حال نزارم،من که هستم

می آید حتمامژده ای از سویت امشب

این را گواهی می دهد هر لحظه شَستم!


اشعار وفاداری با مجموعه شعر کوتاه و بلند زیبا در مورد وفادار بودن به عشق

شعر در مورد وفاداری به عشق

مرا امشب هلاکم کرده ای یار

مرا در غصه خاکم کرده ای یار

چه کردم جز وفاداری ، چرا از

دل سنگت بلاکم کرده ای یار؟! …


ای که هر دم میزنی دم

از وفاداری در این دم

با زبان ثابت نگردد

با زمان گردد در آن دم


در غم عشق نبودیّ و محبت کردی

این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو

عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم

رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار

همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم


اشعار وفاداری با مجموعه شعر کوتاه و بلند زیبا در مورد وفادار بودن به عشق

در زمانی که وفا

قصه ی برف به تابستان است

و صداقت گل نایابی ست

به چه کس باید گفت….

با تو انسانم و خوشبخت ترین


دامن بلند بپوش و سندل به پای کن

که در گذرگه متروک

تمشک‌های‌ وحشی گسترانیده‌اند‌

از بانگ سگ‌ها آشفته مشو‌

دیریست که بوی تو را می‌جویند

این وفاداران

حضور دوست را بر من مژده می‌دهند


اگرش عزم بر آنی که دلش زار کنی

فرق بی تابی عاشق از پریشانی بدان

گر ندانی تو کلامی ز وفا داری عشق

شیوه عاشق کشی حکم جفا کاری بدان


اشعار وفاداری با مجموعه شعر کوتاه و بلند زیبا در مورد وفادار بودن به عشق

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع


چندین سال دیگر
من بوسه میزنم
به دست های چروک شده ات
به چین روی پیشانی و کنار چشمت
به سپیدی کنار شقیقه هایت
ب این دست لرزان
من
متعهدم به این تصویری ک از تو ساخته ام
نمیدانی!
آخ تو نمیدانی عزیز جانم!
چندین سال دیگر
اینجا
میان سینه ام
تو زیبا ترین پیرمرد ِ دنیایی…


فرقی نمی کند عاشق باشی
فارغ باشی یا دیوانه !
متعهد که باشی
ناخودآگاه آدم خواهی شد..
از آن آدم هایی
که خدا برایش حوا خلق میکند ..


مگو که خواجو چه عهد بستی
بگو که عهد تو کی شکستم


روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادارترم من


I’м coммιттed тo lιĸe yoυ ғorever!

متعهدم به دوست داشتن تو تا ابد!…


ای که هر دم میزنی دم
از وفاداری در این دم
با زبان ثابت نگردد
با زمان گردد در آن دم

مطالب مشابه به این مطلب