جملات بغض آور ناراحتی شبانه با متن ناراحتی و بیقراری

گلچین جملات غم انگیز و بغض آور برای ناراحتی و بیقراری شبانه را در این بخش آریا مگ آماده کرده با ما همراه باشید.

متن و جملات بیقراری و بغض شبانه

بگذار که درها همگی بسته بمانند
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست


حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثری نیست


کاش دنیا یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد
این بردهای تکراری برایش؟!


بجز دستت ندارم یار دیگر / بجز آیینه بازی کار دیگر
چو بستی چشم را آیینه بشکست / نگاهم کن فقط یک بار دیگر


هر شعر
گریز از یک گناه بود
هر فریاد
گریز از یک درد
و هر عشق
گریز از یک تنهایی عمیق
افسوس که تو
هیچ گریزگاهی نداشتی…!


متن کوتاه شبانه و بغض

روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم
این روز هر زمان که میخواهد باشد
فقط باشد


جملات بغض آور ناراحتی شبانه با متن ناراحتی و بیقراری

و امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری
که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر
فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود
دلش آغوش گرم میخواهد


خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم


از مردم این شهر دلگیرم ، هیچ کدامشان شکل تو نیستند !


چقدر جای تو خالی ست ، جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد !
حتی با گزینه مناسب !!!


جملات بغض آور ناراحتی شبانه با متن ناراحتی و بیقراری

درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم


جملات ناراحت کننده شبانه

من آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم !
تو آنقدر نخواستی که هیچ چیز از من ندیدی !


روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم
این روز هر زمان که میخواهد باشد
فقط باشد !!!


بغض یعنی نرو ! بفهم !


خدا را دوست دارم !!!
حافظ را هم !!!
ولی خداحافظ را نه !


حالا اشکها هم شبیه تو شده اند ، گریه که می کنم نمی آیند !


جملات بغض آور ناراحتی شبانه با متن ناراحتی و بیقراری

می‌گفت عشق مثل یک بیماری میمونه
که تو هر آدمی یک جور بروز میکنه؛
یکی بدبین میشه
یکی مهربون میشه
یکی غمگین میشه
یه سری هم از ترس واگیردار بودن رها می کنن میرن!
من تنها حسی که دارم دلتنگیه،
ولی یه سوال مثل خوره افتاده تو سرم،
اگه دیگه دلتنگ کسی نشم چی؟


طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ:^)
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ،
یکی دیگه به خودش نمیرسه،
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ غمگین ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ،
یکی محبت نمی کنه،
یکی دیگه محبت نمیپذیره
اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ۱۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند


چندان هم دور نیستی ؛ فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !
آری ، “نمیدانم” کجایی ؟


انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…
این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت …
دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام…
فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم…
دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟
در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم…
تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی…
گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟
سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده …


عاشق خسته ام از عشق جدایم نکنید/جز همان عاشق دل خسته صدایم نکنید
بگذارید بمیرم ز پشیمانی خویش/باز همسفر خاطره هایم نکنید


رنگ سال گذشته را دارد،تمام لحظه‏ های امسالم
۳۶۵ حسرت را،همچنان می‏کشانم به دنبالم


باغبانی پیرم که به غیر از گلها از همه دلگیرم


گفتم از من مطلب دیده ی گریان تر از این/دل خونین تر و مجنون تر و ویران تر از این
گفت گرچه دلت خانه به دوش است ولی/دوست دارم که شود بی سر و سامان تر از این


تو با آواز خود شب را شکستی/ولی من بی دریچه مانده ام باز
هوای پر زدن هایم کجا رفت؟/ز یاران باز هم جا مانده ام باز


نبض لحظه رو نگه دار نذار عشقمون بمیره/نذار ضربه های ساعت،منو از تو پس بگیره
عقربک های زمونه،خستگی سرش نمیشه / نگو برمیگردی فردا،دل که باورش نمیشه


من آن گل پرپر شده ی دست زمانم/بر سنگ مزارم بنویسید جوانم


شعاع درد مرا ضرب در هزار کنید/مگر مساحت رنج مرا حساب کنید


همه جا سرد و سیاه،رو لبام ناله و آه/سر من بی سایبون،نگهم مونده به راه
موندم غمگین و سرد و تو دلم یه گوله درد/نه بهاری نه گلی،پاییزِم پاییزِ زرد


شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد/خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند/نیمم آتش سوخت،نیم دیگرم را باد برد


در این حریم شبانه ستم گرفته/در این شب خوف و خاکستر که غم گرفته
رفیق فروزان روشن رهایی من/ستاره‌ها را صدا بزن که دلم گرفته


شمع روشنی هست که نورش تویی

ناامیدی است که امید فردایش تویی

دلی با یک آرزوی بزرگ که آرزویش تویی

خیالی خسته که آرامش شبهایش تویی

چشمانی خیره به سویی که سویش تویی

یک دل زخمی که مرهم زخم هایش تویی

مطالب مشابه به این مطلب