اشعار تبریک ولادت امام حسین (ع) و مجموعه شعر مذهبی ویژه این روز

مجموعه اشعار زیبای ویژه ولادت امام حسین (ع) امام سوم شیعیان را در این بخش آریا مگ قرار داده ایم. امیدواریم از این مجموعه شعر مذهبی لذت ببرید.

اشعار مذهبی ویژه ولادت امام حسین (ع)

دو ماه از دو افق در دو شب تجلّی کرد / یکی شهنشه دوران، یکی امیر سپاهش
دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمایان / یکی چراغ هدایت، یکی معین و گواهش
یکی حسین و یکی ناصر حسین، ابوالفضل / که جان خویش به کربلا بداد به راهش

میلاد امام حسین (ع) مبارک


ای شاه شقایق ، غزلستان عزیزم
دادی نفسی باز که از سینه گریزم
دارایی من جمله غزل هست و قصیده
آورده ام اینجا که به پای تو بریزم


ایام نشاط و شور امت آمد
هنگام سرور و اخذ حاجت آمد
روز سه و چهار و پنج شعبان
از جانب حق سه پیک رحمت آمد


دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت
جایی ننوشته ست “گنهکار نیاید”
ولادت امام حسین (ع) مبارک


شعر تبریک ولادت امام حسین (ع)

پیغمبران همه شده محو نظاره اش
صف بسته اند دور و بر گاهواره اش
این است آن سپهر ولایت که وقت صبح
خورشید و ماه گشته به دور ستاره اش


السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
سالروز ولادت سید الشهدا ، امام حسین (ع) مبارکباد


اشعار تبریک ولادت امام حسین

از خاطر دهر کى رود یاد حسین
گلبانگ عدالت است فریاد حسین
بر خلق ستم دیده، مبارک بادا
مرگ ستم است، روز میلاد حسین


میلاد حسین شادى دلها شد
امید دل پیامبران پیدا شد
اینک بسویش برو که فردا دیر است
کز آمدنش در شفاعت وا شد


فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال
هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست
چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین
کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست
ولادت امام حسین (ع) بر شما مبارک


دو ماه از دو افق در دو شب تجلّی کرد
یکی شهنشه دوران، یکی امیر سپاهش
دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمایان
یکی چراغ هدایت، یکی معین و گواهش
یکی حسین و یکی ناصر حسین، ابوالفضل
که جان خویش به کربلا بداد به راهش


بوی گلهای بهشتی ز فضا می آید
عطر فردوس هم آغوش صبا می آید
نوگل مصطفوی، زینت باغ علوی
مظهر پنج تن آل عبا می آید
میلاد مولای عالمین، اباعبدالله الحسین، مبارک


مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد
پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد
مژده ای دل که برای دل غمدیده ما
هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد
ولادت امام حسین (ع) بر شما مبارک


میلاد گل رسول و زهرا و علی است
زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است
ما را دگر از روز جزا بیمی نیست
چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است


شعر مذهبی امام حسین

ز گلزار نبی  و بوستان حیدر و زهرا
گلی بشگفت با بوی خوش و با چهره ی زیبا
شنیدستی که با یک گل نمی گردد بهار؟ اما
گلستان گشته از این گل، همه دنیا و ما فیها
ولادت با سعادت امام حسین علیه السلام تهنیت باد


سروشی دوش در گوشم، سرود این نغمه ی شیوا
که بشگفت از گلستان محمد(ص) نوگلی زیبا
بشارت ای گنه کاران حسین آمد حسین آمد
نثار مقدمش سرها، فدای جان او جان ها
ولادت امام حسین (ع) بر شما مبارک


نام تو را دواى درد است حسین
بى یاد تو بین که چهره زرد است حسین
عشق تو مرا ز خویش بیگانه نمود
بى عشق تو بین که سینه سرد است حسین


بر فراز اسـت تا ابد علمت

بوسه ها می‌زنیم بر قدمت

زنده هستم زفیض دم بـه دمت

نام مـا نیفتد از قلمت

بین سرها اگر سری داریم

بـه خدا خوب دلبری داریم


شاد و خرسـند کل ارض و سمـاست

روز میلاد سیـد الشهداست

می‌نویسم بـه وسعـت دنیا

جوهـرم آب آبی دریا

دفترم شد تمام صحراها

تا نویسم بـه مدح ان آقا

با تـو طی شد تمام روز و شبم

یاحسیـن اسـت تا ابد بـه لبم

 


 

چقدر بنده نوازی چقدر آقایی

چقدر حضرت آقا شبیه زهرایی

کبوتر دل مـن پر زده بـه سوی حرم

مگر که اوج بگیرد دوباره روی حرم

خدا کند که بیایم دوباره پا بوست

خدا کند که نمیرم در آرزوی حرم

اگرچه خیر ندیدی تمـام عمر زِ مـن

وجود مـن زدة لطمه بـه آبـروی حرم

تـو را دوباره قـسم می‌دهم

بده اجةـازه شبی باز زائرت باشم

و روی خاک بیافتم بـه روبروی حرم


یک سجده که از مـن بپذیرند ندارم

بگذار که رو بر روی خاک تـو گذارم

با هر دمم از چشمه خورشید دمد گل

یک آه اگر در غمت از سینه برآرم

هر کس هدفی داشته از آمدن خویش

مـن آمده ام درغم تـو اشک ببارم

رضوان مـن و خلد مـن و حور مـن این اسـت

تـو دل ببری از مـن ومن جان بسپارم

مـن زاده فریادم و ذریه اشکم

بی گریه مبادا گذرد لیل و نهارم

هرگز نزنم سینه بـه زیرعلم کس

در سینه فقط عشق علمدار تـو دارم

نه کار بـه شهرم بود و نی بـه دیاری

هر جا که غم توست بود شهر و دیارم

با آنکه بود خانه قلبم حرم تـو

شوق حرمت برده زدل صبر و قرارم

بشکن بربا شعله برافروز بسوزان

زیرا که تعلق بـه تـو دارد دل زارم

مـن میثمم و وصف شما میوه نخلم

در حشر همین اسـت همین اسـت شعارم


هزار مرتبه گر سر برند از بدنم

خدا نیاورد ان دم که از تـو دل بکنم

بـه نوک نیزه مجسم کنم جمالت را

بـه چوب محمل زینب جبین دل شکنم

تمام عمر سخن از تـو گفته ام چـه شود؟

که وقت مرگ بود نامت آخرین سخنم

گریستم بـه تـو، یک عمر و از تـو میخواهم

در آخرین نفسم باز بر تـو گریه کنم

در آشیانه تن با تـو بوده ام مانوس

مباد بی تـو از این آشیانهِ پر بزنم

سری که خاک تـو نبود بـه دورش اندازم

دلی که بر تـو نسوزد در آتشش فکنم

بـه خاک کربلا سجدهِ کرده ام عمری

که بوی تربت پاک تـو خیزد از کفنم

کریم تر ز کریمان روزگار تویی

گناه کارتر از هر گناهکار منم

بـه چشم مـن نگهی کن که وقت جان دادن

تـو را نگه کنم و جان برآید از بدنم

ز سرشکستگی میثم از گنه فریاد

مگر بـه سنگ شما خانواده سر شکنم

مطالب مشابه به این مطلب