شعر عاشقانه برای جذب دختر و عشق با اشعار کوتاه و بلند احساسی

در این بخش آریا مگ مجموعه شعر عاشقانه برای جذب عشق و دختر با اشعار کوتاه و بلند زیبای احسای و جذاب را ارائه کرده ایم.

شعر زیبای عاشقانه برای جذب عشق

جهان از بد

و نیک آبستن است

برون دوست است

و درون دشمن است


اے دلبرے ڪہ

می‌تپد این دڸ براےِ « تو »

رخصت نمےدهے

ڪہ شوم آشناےِ « تو »

چیزے نمانده

جز جانِ خستہ‌ام

آن هم اگر قبول ڪنی

فداےِ « تو »


شعر عاشقانه برای جذب دختر و عشق با اشعار کوتاه و بلند احساسی

‌‌‌ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ . . .

ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺑِﻬﺸﺖ ﻧﺸﻮﺩ . . .

ﻭﻟـي ﺷَڪ ﻧﺪﺍﺭﻡ . . .

ﺑـي ﻋـــــــــﺸﻖ . . .

ﺟﻬﻨّﻢ ﺍﺳﺖ . . .


اشعار عاشقانه جذب عشق

خدا انگار
جــاے نـ؋ـــس “تــ ـو” را
در مـــن دمیـــدہ اســت؛
یڪ “لـᓗـظه” نباشے سیاہ مے شود روزگــارِ مـــن .


از تو چه پنهان ای ماه منظر
چنان به دل نشسته ای
که مالکِ روح و جانم شده ای ..
چون جانِ منی ..
می خواهمت از
خدای دشت های نیلوفر
که دل را جز تو دلبری نیست ..
دوست داشتنت جانفزاست
و من پاکبازِ عشقم
مدام دوستت دارم ..
مدام دوستت دارم …


شعر عاشقانه برای جذب دختر و عشق با اشعار کوتاه و بلند احساسی

دلواپسم قسمت چه می‌خواهد
باید که راهت را بلد باشی
این آسمان رخصت دهد باید
احوالِ ماهت را بلد باشی …


حرف همان حرف بود
امـــا ….!!
حرفهایش دلبری نداشت

بوسه همان بوسه بود
امـــا …!!
بوسه هایش عشق نداشت

چشم همان چشم بود
امـــا ….!!
دیگر دوستش نداشت

دل همان دل بود
امـــا …!!
دیگر اعتماد نداشت
خدانگهدار


شعر برای جذب دختر

تنها، پریدن راه حل اش نیست
آغوشمان آذوقه می‌خواهد
این بوسه ها و بی قراری ها
قسمت شود معشوقه می‌خواهد .


مگر لایق تکیه دادن نبودم؟

تو با حسرت شانه من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی…

سفر کرده!باخانه من چه کردی؟


شعر عاشقانه برای جذب دختر و عشق با اشعار کوتاه و بلند احساسی

تشنۀ بوسیدنــت بودم ولے…

تا شنیـــدے تشنــه تر …

کـــردے مــرا…

چشــم هــایت را…

به جنــگ آورده اے…

بے سلاح و بے سپــر کـــردے مرا…


دلی یا دلبری یا جان
و یا جانان نمی‌دانم
همه هستی تویی
فی‌الجمله این و آن نمی‌دانم

الهی قربونتون برم عشقای من


عاشقانـہ ترین سڪانس روز هاے بر؋ـیست ؛
ڪاپشنے مردانه…
بر دوش هاے …
ظریـ؋ـِ زنانه…


شب چنان گریه کنم بی تو…
که همسایه به روز؛
دست من گیرد و
بیرون کشد از آب ٬مرا!!

سعدی ِ جان


تو مثل دلبری های پاییز می مانی آدم نمی داند
نگاهت کند
یا کوچه به کوچه عاشقانه
در آغوش بگیرد..


اشعار عاشقانه برای جذب عشق و زندگی

من کی این همه دلبری بلد بودم
کجا یاد گرفتمش
تو کجای این دنیا بودی
کجا پیدایم کردی
ناگهان همه چیز چقدر قشنگ شد
خوب است آمدی و
استعدادهایم شکوفا شد
خدا کند هیچ زنی استعدادش هدر نرود
یک جای زندگی، مردی پیدایش کند..


اینقدر نیستی و من اسیر تنهایی ام

که گاهی حس میکنم

عشق را نسیه به من داده ای

بی تابم بی بهانه نقد میخواهمت

فقط همین


مرا کجای این زندگی
در کدام خط داستانش
پیدا کردی؟
که اینگونه دلم را به هول و ولا انداختی


پریشان میکنی دل را
خیال و حال و محفل را
چه میدانستم از اول
بدین سان دلبری داری ..


چشمهایت به من آموخت قسم خوردن را

بعد عاشق شدن و پای قسم مردن را

چشمهایت به من آموخت دو تا مایه ی ناز

دلبری کردن و دل دادن و دل بردن را

در تو پیدا کردم فلسفه ی هستی را


پروانه دشت

آلاله های وحشی بیشه زا عشقم باش

من کوچه احساس را

با تو بغل بغل نفس میکشم


من نگاهش میکنم
او هم نگاهم میکند
او برای دل بریدن
من برای دلبری
عشق یعنی تار موهای تنت می ایستند
هر زمان که نام او را می بری


پیراهنِ گلدارِ اشعارم
باید که عطرِ خانه ام باشی
آرامش و تسکینِ آغوشِ
پیراهنِ مردانه ام باشی


تمام دلبری های دنیا را
تو یکجا داری
خودت بگو
می شود تو را دید
و به قربانت نشد؟!


اصلاً بی هوا بیا!
بیایی
هوا میخواهم چکار؟
نفس میخواهم چکار؟
بیایی…
کمی شعر می خواهم
کمی زانویت را تا سر بگذارم رویش
چند دانه انگشت که موهایم را به هم بریزد!
و…
کمی دلبری!در بغلت…


تو فقط بگو دوستت دارم..
من احساسم را چنان
به نگاه هایت گره خواهم زد که ماه هر شب ،
قربان صدقه
دلبری هایِ مابرود..


تـو بـه هَـر نگاهی
بِبَری هـزارهـا دِل …
دلبری کم کن دلبرجان…


کاش دورانمان کمی عقب تر بود …
مثلا یک قرن … !
من چادرِ گلدار سرَم میکردم …
و تو با چند نانِ سنگکِ تازه ، سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی …
من نگاهم را نجیبانه می دزدیدم …
و تو … عاشق تر می شدی … به این منِ دست نیافتنی …
مالِ آن دوران اگر بودیم ؛
برای دلبری از تو ، آبگوشت های جانانه روی اجاق ، بار می گذاشتم


همیشه همینقدر زیبا بمان
همین اندازه پرستیدنی باش
همینقدر قشنگ بخند
دست به اندازه دلبری ات نزن
تا آخر همینطور هوش از سرم ببر
آغوشت همیشه آرامم کند
خلاصه بگویم
همیشه، همینطور، همه چیزت،
لطفا به موقع و به اندازه باشد


هربوسہ تو تشنہ بوس دگــرم ڪرد
دیوانہ شـدم دوری تو در بدرم ڪرد
انگار نفهمیـــده ای …انگار ندیدی
هیهات ڪہ ایڹ دلبری ات جاڹ بہ سرم ڪرد.


تو را در دلبری دستی تمام است
تمام است و تمام است و تمام است

بجز با روی خوبت عشقبازی
حرام است و حرام است و حرام است

مطالب مشابه به این مطلب