شعر غمگین دلتنگی روز جمعه با اشعار کوتاه و بلند برای غروب جمعه

اشعار غمگین دلتننگی روز جمعه و غروب این روز را در ادامه این مطلب آماده کرده ایم.

شعر درباره غروب جمعه

غروب جمعه گرفته دلم به یاد شما
به درد می خورد این دل به اعتقاد شما؟
بیا که در کف هر سنگ نبض آینه ها
شکسته در طلب جلب اعتماد شما
بگیر دست مرا تا دوباره گم نشوم
و پای کج نکنم از در مراد شما
همیشه دفتر مشقم نوشته ای دارد
که خط خطی بشود جمعه با مداد شما
مرا به خود برسان تا ز دامنت گیرم
بسان گرد و غباری در امتداد شما
تورا به حرمت گل دسته ای که می پیچد
ز آیه های قلم عطر «وان یکاد» شما
بیا به ظلمت شب آفتاب عشق بتاب
بیا که شب به سر آید ز بامداد شما


شعر غمناک روز جمعه یک عاشق

دلت که گرفته باشد…
با صدای ترانه که هیچ…
با صدای دست فروش دوره گرد هم
گریه می کنی…
و این است شرح حال غروب جمعه های من


شعر غمگین دلتنگی روز جمعه با اشعار کوتاه و بلند برای غروب جمعه

شعر روز جمعه از فروغ فرخزاد

جمعه متروک

جمعه چون کوچه های کهنه، غم انگیز

جمعه اندیشه های تنبل بیمار

جمعه خمیازه های موذی کشدار

جمعه بی انتظار

جمعه تسلیم

خانه خالی

خانه دلگیر

خانه در بسته بر هجوم جوانی

خانه تاریکی و تصور خورشید

خانه تنهائی و تفال و تردید

خانه پرده، کتاب، گنجه، تصاویر

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های خالی دلگیر

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت


شعر غمگین دلتنگی روز جمعه با اشعار کوتاه و بلند برای غروب جمعه

بازم دلم گرفته ای خدا

چقدر بده غروب جمعه ها

یه حس غریبی دارم، نمی دونم چرا

دوست دارم دورشم از همه ی آدما

تو کوچه ها،خیابونا، می پیچه هی سروصدا

انگار همه ی آدما، دلتنگن این جمعه شبا

همه دلای با صفا

همه گریون و یک صدا

با گریه فریاد میزنن

که آقا جون مهدی بیا

بی تو بده جمعه شبا


جمعه یعنی

نفست تنگ هوایی ست

که پر از دلتنگی ست …


شعر غمگین دلتنگی روز جمعه با اشعار کوتاه و بلند برای غروب جمعه

جمعه

همه چیز تعطیل است

اِلا دوست داشتن تو


جمعه باشد

غروب باشد

دریا هم باشد

تو نباشى

این خودش غمگین‌ ترین شعر جهان است


شعر غمگین دلتنگی روز جمعه با اشعار کوتاه و بلند برای غروب جمعه

وقتی نباشی جمعه می‌ بارد

عصرِ وخیمی در دلش دارد

آنقدر می‌ بارد که داغش را

بر واژه‌ های شعر بگذارد !


شعر در وصف روز جمعه

جمعه بانوی سپید پوشی است

که دلش بی نصیب از پناه چترها

خیس خیس می‌ رقصد در انتظار آمدنت

گمان کنم

بازار بیقراری‌ هایش

گرم گرم است


دلنوشته روز جمعه

جمعه بی تو

دلتنگی‌ اش بند نمی‌ آید!


شعر دلتنگی عاشق در روز جمعه

یک جمعه بود و یک عمر

آن روز آشنایی

ای کاش آشنا جان

این جمعه هم بیایی


شعر عاشقانه در وصف یار در روز جمعه

بگو لبخندهایت را کدام جمعه بازار می فروشی …

جانم برای تو

لبخند هایت مال من

مطالب مشابه به این مطلب