اشعار در مورد مادر و مجموعه شعر بلند و کوتاه در مورد مادران گرامی

گلچین اشعار زیبا در مورد مادر را در این بخش مجله آریا آماده کرده ایم. این مجموعه شامل چند شعر بلند و کوتاه در مورد مادران گرامی و در وصف مادر است.

مجموعه اشعار در مورد مادر

مادر بهشت من همه آغوش گرم تست

گویی سرم هنوز به بالین نرم تست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست

هرلحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز

تنهائیم مباد که تیره است بی تو روز

دائم حریم قدس تو احساس می کنم

احساس قدس آن دم انفاس می کنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست

گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه های تو می خفت غصه ها

می رفت چشم و گوش به دنبال قصه ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست

امّا به گریه تو هم آفاق می گریست

صد قصه عشق بودی و می خواندمت مدام

رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من

اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای توست

فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر است

جنت نهاده زیر قدم های مادر است

محمدحسین شهریار


مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه آرامشم

مادرم ای واژه آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من


اشعار در مورد مادر و مجموعه شعر بلند و کوتاه در مورد مادران گرامی

من زاده شدم به عشق مادر

پرورده شدم به عشق مادر

در دامن او شدم چنین نور

پیوسته شدم به عشق مادر

بوی تن او بهار هر فصل

بشکفته شدم به عشق مادر

تعلیم نمودیم بیاموز

وارسته شدم به عشق مادر

از رنج زمان عبور دادی

نی خسته شدم به عشق مادر

آموخت مرا صبور باشم

دل بسته شدم به عشق مادر…

جعفر جعفری


شعر زیبا در وصف مادر

آتشی افروخته در قلب من،

بوسه های ناز و بی همتای تو

نیست آهنگی،

به زیبائی لالائی مهر انگیز تو

پس بمان ای مادرم،

ای هدهد صهبای من

تا اوج فرداها،

تا فتح شهر عشق

تا انتهای فصل

تا بارش باران

محمد جوکار


مادر یعنی زندگی ،

مادر یعنی عشق ،

مادر یعنی مهر ،

مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه ،

با خنده هات می خنده ،

مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر لبخندت ، زندگی میکنه ،

مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم…

مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی ،

مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صب بالا سرت می شینه و نگرانه ،

مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم ، با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم ،

مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مرض بشه یا پیر بشه ، چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه ،

مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری …

مادر یعنی همه زندگی …


شد صفحه روزگار تیره

تا دفتر من گشود مادر

از هستی من، نشانه ای نیست

خود بودن من چه بود، مادر

ناموخت مرا زمانه درسی

رندانه ام آزمود، مادر

من در یتیم و گردش چرخ

از دست توام ربود مادر

در دامن روزگارم افکند

از دامن خود چه زود مادر

حالیست مرا که گفتی نیست

گریم همه رود رود مادر

هر روز سپهر سفله داغی

بر داغ دلم فزود مادر

از اختر من شدست گویی

دریای فلک کبود مادر

این ابر منم کز آتش دل

بر چرخ شدم چو دود، مادر

با من همه بخت در ستیزاست

من خاستم، او غنود، مادر

ابریشم بخت من تهی گشت

یکباره ز تار و پود، مادر

این کودک درد آشنا را

ایکاش نزاده بود، مادر

شعریست که در غم تو، فرزند

با خون جگر سرود مادر


اشعار در مورد مادر و مجموعه شعر بلند و کوتاه در مورد مادران گرامی

اشعار زیبا برای مادر عزیز

لای لائی و ترنم های ناز مادرم

آن نوازش های پر لطف و صفا

و آن نوای دلنشین و مهرانگیز او

خفتن رویائی او در برم

آرمیدن، در آغوش پر از مهر او

خاطراتی دور و عطرآگین

شعله ای پر نور ز مهر مادری

همان گونه در قلب ودر احساس من

خوشه پروین وار

در آسمان عشق

سو سو می زند

قطره های اشک آن دلسوخته

آتشی در سینه ام افروخته

صبر

ایمان

شکیبائی

و مهر

جملگی را از کتاب عشق

سطر اندر سطر، چه زیبا

همچو استادی به من آموخته


مینویسم از سر خط
مادر اي معنی بودن

مینویسم تا همیشه
تویی لایق ستودن


مادر اي معنی ایثار
تو گل باغ خدایی

توی روزگار غربت
با غم دل آشنایی


آسودگی از محن ندارد مادر
آسایش جان و تن ندارد مادر

دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش
ورنه غم خویشتن ندارد مادر

رهی معیری


از درختی کـه مام بالا رفت
دخت بر شاخ نیز غیژد تفت

گفت و خوش گفت پیر برزیگر
اینچنین دختر آن چنان مادر

سری آنسان سزای این پنجه
بـه چنان دیگ، لایق این کمچه

علی اکبر دهخدا


نگر بـه موسی عمران کـه از بر مادر
بـه مدین آمد و زان راه گشت او مولا

مولوی


این‌جا مادران از کویر می آیند
اما دریا می‌زایند

سلمان هراتی


بوی ترانه‌اي گم شده میدهد
بوی لالایی کـه روی چهره مادرم نوسان میکند
از پنجره
غروب را بـه دیوار کودکی‌ام تماشا میکنم

سهراب سپهری


حديث از خــــــــــــــاتم پيغمبـــران اسـت

كه جنّت زير پـــــــــاي مادران اسـت
بزن بر پاي مــــــــــــــادر بوسه از شوق

كه خاك پــــــاي او رشك جنان اسـت
اگرچه در عالم پد ر دارد مقامي محترم

ليكن افزون ازپدر قدر ومقام مادر اسـت
مادر دانا كند فرزند دانــــــــا تربيت

هر كه برهرجا رسدازاهتمام مادر اسـت

مطالب مشابه به این مطلب