اشعار ماه رمضان با گلچین مجموعه شعر زیبا در مورد ماه خدا ماه رمضان و روزه

در این مطلب آریا مگ مجموعه ای از اشعار زیبا با موضوع ماه رمضان و گلچین شعر در مورد ماه خدا و عبادت (ماه نماز و روزه) را گردآوری کرده ایم با ما همراه باشید.

اشعار ویژه ماه رمضان

مرحبا ای روزه داران مرحبا
ای سراپا نور ایمان مرحبا
چون خدا بیند لبان روزه دار
می کند نزد ملائک افتخار
پس شما را مرحبا، صد آفرین
ای به کل آفرینش بهترین
من نمی گویم، خدا فرموده است
در همان روز نخستین در الست
چون شما را در اطاعت بنده دید
بر ملائک از خدا فرمان رسید
بند خدمت بر کمر محکم کنید
دسته جمعی سجده بر آدم کنید

در این ماهی که روزش روزه هستی
کنار سفره ی رحمان نشستی ،
در آن ساعت که سائل را جواب است
دعای روزه داران مستجاب است ،


هنگامه وصل رمضان آمده است

مومن به تنش دوباره جان آمده است

يکماه گشوده سفره ای جان افزا

حق را بنگر که ميزبان آمده است

اين ماه گناه خلق مي سوزاند

بر عمر گناهها خزان آمده است

بگشوده تمام،آسمان درهايش

ای بنده عروج کن،زمان آمده است

آواي مناجات ودعا گوش آيد

الطاف خدايمان عيان آمده است

ماه رمضان ماه خداوند و در ان

شيطان رجيم ناتوان آمده است

بر بند دهان ودل زدنيا برگير

زيرا که زمان امتحان آمده است

باز است در بهشت بر روي همه ی

دوزخ بنگر که در زيان آمده است

اين ماه بود بهار قرآن خدا

چون در رمضان زآسمان آمده است

شادند همه ی به نيمه ماه خدا

زيرا که حسن«ع»به اين جهان آمده است

در بيست ويک، علي«ع»به خون غلطيده

هر شيعه به قلب خون فشان آمده است

افطار بده که در جواب عملت

اعطاي ثواب بيکران آمده است

اسباب مهيا ست که بخشيده شويم

ای بنده تلاش کن امان آمده است

شاعر : اسماعيل تقوايي


اشعار ماه رمضان
سلام ای ماه زیبا ، ماه دلبند
که هستی بهترین اسباب پیوند
چه پیوندی؟ وصال قطره ای ریز
به دریای عنایات خداوند

مومن به ریا روزه شماری نکند
در کوچه ادای روزه داری نکند
در محضر خالقش ولی انسان هم
بی عذر و بهانه روزه خواری نکند


با سنگ هر گناه پرم را شکسته ام
آه ای خدا، خودم کمرم را شکسته ام
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پلهای امن پشت سرم را شکسته ام
من دانه دانه اشک خودم را فروختم
نرخ طلایی گهرم را شکسته ام
دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته ام
دنیا شکست خورده تر از من ندیده است
حالا به سنگ خورده، سرم را شکسته ام
آرام کن مرا و در آغوش خود بگیر
حالا که بغض شعله ورم را شکسته ام
راهم بده به باغهای شجرهای طیبه
من توبه کرده ام، تبرم را شکسته ام
حالا ببین که به غیر از گدا شدن
در پیشگاه تو هنرم را شکسته ام

شعر بلند در مورد ماه عبادت و ماه خدا ماه رمضان

ای خوشا آنکس که اشک و معرفت درمن فشاند

ای خوشا آنکس که شب‌ها تا سحر بيدار ماند

در دل شب افتتاح و جوشن و ابوحمزه خواند

من همان ظرف عنايات خداوند کريمم

روح مي‌بخشد دعاي يا عليُّ يا عظيمم

واي بر آنکس که درمن حق نيامرزد گناهش

يا نگردد شسته از اشک شبي روي سياهش

آن چنان باشد که حق محروم سازد از نگاهش

در مه رحمت بوَد آغوش شيطان، جايگاهش

توشه‌ای با خود نيارد تا خدا از او پذيرد

مي‌سزد از غصه در عيد صيام من بميرد

خوش به حال آنکه درمن دامن دلبر بگيرد

در عروج خويشتن از زهد و تقوا پر بگيرد

در دل شب‌های قدرم نيز قرآن سر بگيرد

روي در محراب کوفه، دامن حيدر بگيرد

ای خوش آنکو پرکند از اشک چشم نازنين را

تـا بشويـد فرق خـونين اميـرالمـؤمنين را

ای خوش آنکو در معاصي، احترام از من بگيرد

با دهان روزه‌اش هرروز، کام از من بگيرد

دامن وصل خدا را در صيام از من بگيرد

در پرستش رفعت و شأن و مقام از من بگيرد

من همانا سفره مهماني ذات خدايم

با تمام انبياء از صبح خلقت آشنايم

«ميثم» از هر لحظه من فيض‌ها گردد نصيبت

روزه، دارو، ذکر، درمان، ذات حق گردد طبيبت

هست دامان تو هر شب دامن وصل حبيبت

هر نفس باشد دعاي يـا حبيب يـا مجيبت


اشعار ماه رمضان

ای خوشا آنکس که اشک و معرفت درمن فشاند

ای خوشا آنکس که شب‌ها تا سحر بيدار ماند

در دل شب افتتاح و جوشن و ابوحمزه خواند

من همان ظرف عنايات خداوند کريمم

روح مي‌بخشد دعاي يا عليُّ يا عظيمم

واي بر آنکس که درمن حق نيامرزد گناهش

يا نگردد شسته از اشک شبي روي سياهش

آن چنان باشد که حق محروم سازد از نگاهش

در مه رحمت بوَد آغوش شيطان، جايگاهش

توشه‌ای با خود نيارد تا خدا از او پذيرد

مي‌سزد از غصه در عيد صيام من بميرد

خوش به حال آنکه درمن دامن دلبر بگيرد

در عروج خويشتن از زهد و تقوا پر بگيرد

در دل شب‌های قدرم نيز قرآن سر بگيرد

روي در محراب کوفه، دامن حيدر بگيرد

ای خوش آنکو پرکند از اشک چشم نازنين را

تـا بشويـد فرق خـونين اميـرالمـؤمنين را

ای خوش آنکو در معاصي، احترام از من بگيرد

با دهان روزه‌اش هرروز، کام از من بگيرد

دامن وصل خدا را در صيام از من بگيرد

در پرستش رفعت و شأن و مقام از من بگيرد

من همانا سفره مهماني ذات خدايم

با تمام انبياء از صبح خلقت آشنايم

«ميثم» از هر لحظه من فيض‌ها گردد نصيبت

روزه، دارو، ذکر، درمان، ذات حق گردد طبيبت

هست دامان تو هر شب دامن وصل حبيبت

هر نفس باشد دعاي يـا حبيب يـا مجيبت


به نام سوره های پاک قرآن
به ذکر تک تک آیات رحمان
به استقبال گرم از روزه آییم
که لذت ها بریم از فیض یزدان

مبارک باد آمد ماه روزه

رهت‏ خوش باد، ای همراه روزه

شدم بر بام تا مه را ببینم

که بودم من به جان دلخواه روزه

نظر کردم کلاه از سر بیفتاد

سرم را مست کرد آن شاه روزه

مسلمانان، سرم مست است از آن روز

زهی اقبال و بخت و جاه روزه

بجز این ماه، ماهی هست پنهان

نهان چون ترک در خرگاه روزه

بدان مه ره برد آن کس که آید

درین مه خوش به خرمنگان روزه

رخ چون اطلسش گر زرد گردد

بپوشد خلعت از دیباه روزه

دعاها اندرین مه مستجاب است

فلک‌ها را بدرد آه روزه

چو یوسف ملک مصر عشق گیرد

کسی کو صبر کرد در چاه روزه

سحوری کم زن ای نطق و خمش آن

ز روزه خود شوند آگاه روزه


اشعار کوتاه ماه رمضان

این دهان بستی دهانی باز شد / کو خورنده ی لقمه های راز شد
لب فـروبند از طعام و از شراب / سوی خـوان آسمانی کن شتاب . . .
ماه ضیافت الهی بر شما مبارک

دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم

دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم

 

رسیدم اول کاری که معترف بشوم

نشان به کس ندهم نامه ی سیاه خودم

 

کسی به جز تو خبردار نیست از حالم

میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟

 

قشون اشک فرستاده ام به درگاهت

ذلیل عفو توام با همه سپاه خودم

 

به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم

فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم

 

چه ظلم ها که نکردم به خود در این دنیا

چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم

 

حیا نکردم و دنبال معصیت رفتم

شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم

 

چه صبر داری و خسته نمی شوی از من

خودم که خسته ام از این همه گناه خودم

 

تمام ترس من این است مرگ من برسد

که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم

 

به دست های خودم ساختم قفس ها را

ببین که حبس شدم در میان چاه خودم

 

” بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست ”

بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم

 

میان قبر بگویم حسین و گریه کنم

دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم

 


اشعار ماه رمضان

ماه صیام، ماه خداوند ذوالعطی است / ماه وفور فیض و کرامات کبریاست

ماه صعود روح به اوج فضیلت است / ماه نزول مائده رحمت خداست . . .


ماه رمضان،

ماه چیده شدن «مائده‌های آسمانی»

بر سفره جان‌های رسته

از خاک و متصل به «انوار اهورایی» است.


کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

کاش منت گذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شویم


با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام

آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس

پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام

من دانه دانه اشك خودم را فروختم

نرخ طلايي گهرم را شكسته ام

ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند

آيينه هاي دور و برم را شكسته ام

دنيا شكست خورده تر از من نديده است

حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگير

حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه

من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام

حالا ببين كه به غير از گدا شدن

در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام


شعر مذهبی ماه رمضان

کم کم هلالِ ماهِ خدا می رسد ز راه
اوقاتِ نابِ اهلِ بکاء می رسد ز راه
مهمان کند خدا همگان را به سفره اش
وقتی که ماهِ جود و سخا میرسد ز راه
گُل میکند به لب همه دم ذکر یا علی
زیرا بهارِ اهلِ دعا می رسد ز راه
ماهِ مجیر و جوشن و شب های عاشقی
ماهِ جنون و ماهِ صفا میرسد زِ راه
 دستت دراز کن چو گدا سمتِ سفره اش
وقتی گدا به پشتِ گدا میرسد ز راه
 امضا کند خدا گذر از نار دم به دم
چون ماهِ توبه، ماهِ عطا میرسد ز راه
 وقتی که ماهِ خوبِ خدا رو کند به ما
فرصت برای ترکِ گناه میرسد ز راه
معلوم میشود که عزیزی به نزدِ حق
وقتی بلا به پشت بلا می رسد ز راه
هر لحظه اش عبادت و هر ساعتش نکو
اوقاتِ سر به سر چو طلا میرسد ز راه
پُر میشود فضای دل از عطر عاشقی
لَا تَقْنَطو بر اهلِ خطا میرسد ز راه
بس کن دگر گناه که گناه سد عاشقی است
الطافِ عاشقانه جدا میرسد ز راه
میترسم از گناه و امیدم به رحمتش
وقتی که ماهِ خوف و رجا میرسد ز راه
 ماهِ غمِ علی شهِ لولاک میرسد
یعنی که ماهِ اشک و عزا می رسد ز راه
 افطار گر کنی همه دم یادِ لعلِ او
الطافِ سیّدالشهدا می رسد ز راه
گر خوب بندگی کنی ای دل به هر صباح
توفیقِ طوفِ کرب و بلا میرسد ز راه
وقتی به یادِ کرب و بلا بغض میکنی
صدها ملک ز ارض و سما میرسد ز راه
دنیا شود بهشتِ برین شک نکن دمی
وقتی قدومِ شاهِ وفا می رسد ز راه
«عَجِلْ عَلی ظُهُور وَلِیّک » خدای من
پس کی ز کعبه صاحبِ ما میرسد ز راه؟
از آتشت هماره ” بداغی ” شود رها
چون شاهِ دین به روز جزا می رسد ز راه

اشعار ماه رمضان

سحر بخیز تجدید وضو کن
به آب توبه خود را شستشو کن
اگر خواهی شوی پاک از پلیدی
به درگاه خدای خویش رو کن
به شکر نعمتش تا می توانی
لبت را آشنا با ذکر او کن
در رحمت به رویت کرده حق باز
به او رو آور و دفع عدو کن
گدای درگه حق شو به عالم
گدایی گر کنی با آبرو کن
هرآنچه درد دل داری به عالم
سحر با حقتعالی گفتگو کن
اگر خواهی تو فیض از محضرحق
از او توفیق طاعت آرزو کن


بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلى ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهاى باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسى برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابى
کسى کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روى یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد


وقتی هلال ماه خدا آشکار شد

ماه خدا، امام زمان روزه دار شد

 

طوبای خیر و برکت شعبان به گل نشست

قرآن شکوفه داد و زمان بهار شد

 

ماه ضیافت است بیایید بندگان

امروز سمت بنده خدا بیقرار شد

 

فرمود مصطفی که در این ماه بندگی

شیطان به دست حضرت رحمان مهار شد

 

دست کریم، در رمضان عبد می خرد

سی روز روزه ضامنت از دست نار شد

خمس عشر، دعای ابوحمزه و سحر

بنده چقدر محرم پروردگار شد

 

با ذکر یاعلی و عظیم پس از نماز

ذکر علی علی دلم بیشمار شد

 

شکر خدا به سفره ی افطار شیعیان

وقت غروب دست حسن نان بیار شد

 

داغ حسین با عطش روزه گر گرفت

عطشان شدیم، سینه ی ما داغدار شد

 

لب تشنه بود از فرس افتاد و بعد از او

زینب به روی روی ناقه ی عریان سوار شد


باز آى و دل تنـگ مرا مونس جان بـاش / وین سوخته را محـرم اســرار نهان بـاش

زان باده که در میکده عشق فروشند / ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش . . .


ماه رمضان،

ماه کشیده شدن خط گذشت

و غفران الهی بر خطاهای گناهکاران

در سایه «الغوث الغوث های عمق جانی» است!


خبر آمد که بهار دل ما آمده است
مژده ی  کم شدن فاصله ها آمده است
باز از عرش خداوند ندا آمده است
بندگان ماه خدا، ماه خدا آمده است
من که پابند هوس ها و گناهم چه کنم؟
نفسِ سوخته ای در تهِ چاهم چه کنم؟
خبر آمد که کریم آمد و در واشده است
سفره پرداز قدیم آمد و در وا شده است
اسم رحمان و رحیم آمد و در وا شده است
درد عصیان مرا خویش مداوا شده است
آی مردم به خدا ربِّ رحیمی داریم
سجده آرید، خداوند کریمی داریم
ای که بخشنده ی هر جرم و گناهی، العفو
به پشیمان شدگان نیز پناهی، العفو
من پشیمان شده ام؛ نیم نگاهی، العفو
یا الهیّ و الهیّ و الهی  العفو
سائلی را به سر سفره ی خود راه بده
من گدای توأم ای حضرت الله- بده!-
یارب این سوخته دل را که محک لازم نیست
بچه ای را که کتک خورده، فلک لازم نیست
گرد خوان تو فقیرم من و شک لازم نیست
تا سر سفره حسین است نمک لازم نیست
به لبم خورد کمی آب، مرا بخشیدند
ای فدای لب ارباب، مرا بخشیدند


سلامم بر تو ای ماه شریف و ماه بی همتا

درودم بر تو ای ماه عزیز خالق یکتا

سلامم بر تو ای ماه دعا ای ماه آمرزش

درودم بر تو ای ماه ثنا ای ماه آمرزش

سلامم بر تو ای ماه ورع ای ماه استغفار

درودم بر تو ای ماه نماز و ماه استغفار

سلامم بر تو ای ماه فضیلت ماه آزادی

درودم بر تو ای ماه عزیمت ای مه شادی

سلام بر تو ای ماه هدایت ای مه ایمان

درودم برتو ای ماه عنایت ای مه سبحان

سلامم بر تو ای ماه تلاوت ای مه فرقان

درودم بر تو ماه شهادت ای مه قرآن

سلامم بر تو ای ماه مبارک ماه وعظ و پند

درودم بر تو ای ماه سالک ای مه پیوند

سلامم بر تو ای ماه ولایت ای مه والا

درودم بر تو ای ماه سعادت ای مه رعنا


رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیمى بوزید
که سراپاى پر از عطر و صفا کرد مرا

نازم آن دوست که با لطف سلیمانى خویش
پله از سلسله دیو دعا کرد مرا

فیض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات
همرهى تا به لب آب بقا کرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهى
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا

در شگفتم ز کرامات و خطاپوشى او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا

دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانى آن دوست ندا کرد مرا

زین دعاهاست که با این همه بى‌برگى و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا

هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضى که عطا کرد مرا


امشب طلب عشق زِدلدار کنیم

شیطان رجیم را سر دار کنیم

امر فرجش اگر مهیا باشد

این ماه کنار یار افطار کنیم


ای آنکه تویی ز سوز جانم آگاه

به درگهت آورده ام از غصه پناه

رسم است که تفحه ای بر دوست دهند

این تحفه ماست کوله باری ز گناه

التماس دعا در لحظه های قشنگ خداییتان


ماه برکت زِ آسمان می آید

صوت خوش قرآن و اذان می آید

تبریک به مؤمنینِ عاشق پیشه

تبریک،بهار رمضان می آید

هر زمان افطار خود با آب که وا می کنم
دیده هایم را فقط از اشک دریا می کنم

علت بیچاره گی ام را خودم فهمیده ام
کم سحرها با خدای خویش نجوا می کنم

آن قدر بیچاره هستم می نشینم روز و شب
در گناه افتادن خود را تماشا می کنم

جای این که مایۀ آرامش آقا شوم
با معاصی خون به قلب زار آقا می کنم

هی گناه و توبه و هی پشت هم شرمندگی
با خودم دارم چرا این قدر بد تا می کنم؟!

این چنین باشد برایم مرگ خیلی بهتر است
من که می دانم خودم را خوار و رسوا می کنم

با تمام رو سیاهی تا که می گویم حسین
در دل تو باز هم من خویش را جا می کنم

آب می بینم نمی نوشم، لبم می سوزد و
بیشتر یاد لب عطشان سقا می کنم

یاد آن لحظه که هی می گفت مشکم واجب است!
مشک را من می رسانم، کار خود را می کنم

تیرها را با دل و جانم به چشمم می خرم
تا که خود را لایق دیدار زهرا می کنم

با لب تشنه به روی هستی خود پا گذاشت
عاقبت سر را به روی دامن زهرا گذاشت


نوروز دل مومن، ماه رمضان آمد
آن شوق ز جان رفته برگشته به جان آمد
آریم دمی تا یاد از فصل خزان خود
این ماه بهارستان هنگام خزان آمد
چون سیلی آگاهی بر گوش گران ما
این ماه دل آگاهی چون بانگ اذان آمد
تا عقل به کار آرد، تا عشق به بار آرد
گویا که چو «بسم الله» از دل به زبان آمد
شیرینی ناتکرار دارد همه اوقاتش
این ساعت ناتکرار تکرار چه سان آمد
پیغام خدا آید از بهر پیمبرها
پیغام خدا این دم بهر همگان آمد
ارباب قربان

رسید مژده كه سر زد هلال ماه صیام

مه دعا و نیایش مه درود و سلام

 

دهید مژده تمام گناه كاران را

كه حكم عفو شده از سوی خدا اعلام

 

مه نماز و مه روزه ماه استغفار

مهی كه پر بود از لطف خاص و رحمت عام

 

مباد ماه خدا بر تو بگذرد ای دوست

که بهر خود ندهی كار مثبتی انجام

 

شقی ست آنكه خداوندگار حیّ غفور

ورا نبخشد و گردد مه صیام تمام

 

چه صبح ها كه نفس ها در آن بود تسبیح

چه لحظه ها كه بود خواب آن ركوع و قیام

 

به هوش باش كه تقوی نكوترین عمل است

كلام ختم رسل باشد این خجسته پیام

 

خوشا كسی كه ز افتادگان بگیرد دست

خوشا كسی كه به كار خدا كند اقدام

 

حلال باد وصال خدا بر آن بنده

كه بگذرد زخطا و حذر كند ز حرام

 

بكوش بهر نماز و دعا چه روز و چه شب

بخوان كتاب خداوند را چه صبح و چه شام

 

از آن شراب كه ساقی آن خداوند است

بگیر در عطش روزه و بریز به كام

 

به یاد تشنگی روز حشر اشك بریز

برای تشنه لب كربلا بسوز مدام

 

به یاد حنجر خشكیدۀ امام حسین

بنوش آب و بگو با سرشك دیده سلام

 

اگر گرسنه شدی یاد كن ز طفل حسین

كه بی غذا دل شب خفت در خرابۀ شام

 

اگر كه دختر نه سالۀ تو روزه گرفت

دم غروب كه از دست می دهد آرام

 

بسوز و اشك بر آن كودك گرسنه بریز

كه جای نان به سرش سنگ ریخت از لب بام

 

اگر تلاوت قرآن دلت ربود از دست

به قدر و كوثر و یاسین و زخرف و انعام

 

بریز اشك بر آن لب كه شد ز چوب كبود

بیار یاد ز بزم شراب و رأس امام

 

سلام باد بر آن سر كه شد به نیزه بلند

گهی به نخل و گهی در تنور كرد مقام

 

برای یوسف زهرا بلند گریه كنید

كه از گلوی بریده به شیعه داده پیام

 

چو آب سرد بنوشید یاد من باشید

كه تشنه كام مرا كشت خصم خون آشام

 

بزن ز سوز جگر ناله آنچنان “میثم”

که سوز و شور محرم دهی به ماه صیام

استاد حاج غلامرضا سازگار (میثم)


قُل قُل گرم سماور در اتاق / می‌برد من را به عصر کوزه‌ها

می‌برد تا لحظه‌ی افطارها / می‌برد من را به ماه روزه‌ها . . .

آغاز ماه مبارک رمضان بر شما مبارک


رمزها در رمضان است، خدا مى‏ داند
برتر از فهم و گمان است، خدا مى ‏داند

لیله القدر، کدامین شب این ماه خداست؟
چه شبى برتر از آن است، خدا مى ‏داند

هر شبى توبه کنیم از گنه و پاک شویم
لیله القدر، همان است، خدا مى ‏داند

موسم بندگى چشم و زبان و گوش است
نه همین صوم دهان است، خدا مى ‏داند

گر نباشد همه اعضاى تو تسلیم خدا
روزه ات صرفه ى نان است، خدا مى ‏داند

بار عام و همه مهمان خداوند کریم
ماه آزادى جان است، خدا مى ‏داند

سبط اکبر که در این مه متولد گردید
رمز حسن رمضان است، خدا مى ‏داند

زین مه نیمه مه، ماه خدا کامل شد
عید شادى جهان است، خدا مى ‏داند

میزبان است خدا، در مه میلاد حسن
رمز این نکته نهان است، خدا مى‏ داند

کرمش مایه امید گنه کاران شد
یا حسن، ورد (حسان) است، خدا مى‏ داند


با نام خدا که هر چه داریم از اوست
آماده شوم کنم اطاعت از دوست
ماه رمضان که بزم طاعت بر پاست
در محضر حق ادب نمودن نیکوست

مهمونی رفتنِ گدا پیش خدا لیاقته
یه بار دیگه پیش خدا بشی گدا سعادته

هر کی بودی، هرکی شدی اگه دوباره اومدی
خدا رو شاهد می گیرم شک نکنی عنایته

هر کاری کردی زیر ذره بینِ حق بودی ولی
اگه که رسوا نشدی تا به حالا کرامته

خدا تو رو ببخشه و بازم بری گناه کنی
قسم به ذات کبریا این عملت خیانته

باید که عمری بسوزی شاید که بخشیده بشی
چاره ی درد بخششت پیش خدا سماجته

ماه رمضون که می رسه، شبای جمعه که میاد
جا نمونی از کاروان درِ خونش قیامته

اگه که گریه های تو جواب نداد بگو حسین
ذکر حسین تو این شبا وسیله ی شفاعته

بدون ذکر او دلی عاشق و شیدا نمی شه
موندن پای پرچمش، عاقبتش شهادته


رمضان شهر عشق و عرفان است . . . رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن . . . گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است

رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور . . . در گذرگاه هــر مــــسلمــان است
رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان . . . در شبــستان قلــب انـسان است

مـــاه تــحکــیــم آشنـــایــــى هـــا . . . مــاه تعــطیل قــهر و حرمان است
مـــاه شـــب زنــده دارى عـشــاق . . . مــاه بــیــدار بــاش وجــدان است

مـــاه اشــک و خـروش و ناله و آه . . . راه برگــشت هــر پــشیمان است
مــــاه آســـایــش قــلــوب بــشــر . . . مــاه پــالایــش تـــن و جــان است

مــــاه تــسلیــم در بــــر خـــالـــق . . . مــاه تــمریــن کــار نــیـکــان است
رمضــان چــشمــه عـطــاى خـــدا . . . ماه عفو و گذشت و غفــران است

رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا . . . بهــر گــم گـشتگان حـیــران است
رمــضــان شــاخسارى از طــوبـى . . . غرفه اى از بــهشـت رضوان است

رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا…) . . . جلــوگاه (رحیـم) و (رحمان) است
مــاه تـــحصیــل دانــش و تــقــوى . . . گــاه تــطهـیــر و راه ایــمـان است

مــــاه اکـــرام عـــتــرت و قـــــرآن . . . مــــاه اطفــــاء نــــار نــیــران است
عیــــد مســعــود زاد روز حــســن . . . روز پــر فــیــض نــیــمــه آن است

شــب قــدرش ســلام بــر مــهدى . . . تــا بــه فـجرش که نور باران است
مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــى . . . مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است

در چــنین مه که انس و جان یارب . . . بر سر سفــره تــو مــهــمـان است
نظـــرى ســوى دردمنــدان کــــن . . . اى کــه نــامـت شفا و درمان است

بــــارالــها بــــه درگــه کــــرمـــت . . . سائــل خــستــه دل فـراوان است
کشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد . . . بس کــه پــر لاله خــاک ایران است

اى خــــــدا آرزوى ایــــــن امـــــت . . . جشــن پــیــروزى شــهیــدان است
واى بــر حـال آن کسى که حسان . . . خــصــم قــرآن و یـار شیطان است


روزه‌ داران مؤمنين آماده! من ماه خدايم

ماه روزه، ماه قرآن، ماه تسبيح و دعايم

ماه حق، ماه نبي، ماه علي مرتضايم

ماه خيل انبياء و اتقيا و اوصيايم

تا رساند بر همه ی عالم پيامم را محمد

خوانده از آغاز شهر الله نامم را محمد

من گرامي ماه عفو و رحمت پروردگارم

روزه‌داران الهي را همه ی باغ و بهارم

باشد از شعبان اميرالمؤمنين چشم انتظارم

در دل شب انس‌ها با حضرت صديقه دارم

تا سحر گه بي قرار چشم گريان حسينم

هر شب و هرروز محو صوت قرآن حسينم

دامن سجاده گردد بزم اُنس يار با من

چشم مشتاقان بوَد تا صبحدم بيدار با من

نور بخشد شمع جمع محفل دادار با من

انس مي‌گيرند مردان خدا بسيار با من

از نسيم آيد سرود نغمه روح الامينم

همدم اشک و مناجات اميرالمؤمنينم

لحظه‌ها تسبيح و، خوابِ روزه‌دارانم پرستش

روزهايم روزهاي صدق و اخلاص و ارادت

يوسف زهرا حسن در نيمه‌ام يابد ولادت

وز قدوم مادر زهرا مرا باشد سعادت

روزه‌داران را دهـم از سـاغر قـرآن حلاوت

ای خوشا آنکس که درمن مي‌کند قرآن تلاوت

ای خوشا آنکس که قدر ليلةالقدرم بداند


رمضانا تو بهترین ماهی

چون که ماه ضیافت اللّهی

خوش عمل هر که بود در رمضان

ترک منکر نمود در رمضان

عباس خوش عمل


بهار دل شده خزون،دردام و از چشام بخون
نشسته ام یه بار دیگه،پا سفره ی ماه رمضون

خدا خدا خدا خدا…

تو گیر و دار زندگی،عادی شده برام خطا

با این همه رو سیاهی،بازم به من گفتی بیا
ای خالق بنده نواز،میخوام که از تو دور نشم

خیلی داره دیر میشه ها،یه کاری کن عوض بشم
ببین دارم داد میزنم،گناه من و بیچاره کرد

تو صحرای هوای نفس،دل من و آواره کرد
ای که تویی به هر زمان،قرار قلب بی قرار

گناهای این بنده ات و،رو حساب جهلش بذار
به زیر بار معصیت،قد کمون اومدم خدا

به محضرت یه بار دیگه،پشیمون اومدم خدا
ببین پاسفره ی دعا،اشکای این سینه زن و

میگه میون گریه هاش،ببخش من و،ببخش من و
ای خالق آلاله ها،ببر من و یه شب حرم

از در خونه ی حسین،کجا رو دارم که برم
آی عاشقا مثل شما،این همه ی حرف منه

فقط امید ما همین،گریه و سینه زدنه
مرثیه خونی کارمه،مثل تموم عالمین

میون گریه هی میگم،حسین حسین حسین حسین
آقا شنیدم که یه روز،خون به دل شما شده

میون گودال بلا،سر از تنت جدا شده
آقا شنیدم سرت و،به روی نیزه ها زدن

با کعب نی حرومی ها،بر تن بچه ها زدن
بین زمین و آسمون،با اشک جاری از دو عین
یه مادری ناله میزد،غریب مادر یا حسین…


شب رفت و نسیم سحر آهسته روان شد
«از خواب گران خیز»، که گلبانگ اذان شد
با خویش جهاد آورم، المنت و الله
یاران خدا، ماه شریف رمضان شد
در ماه شریفم، به خدا، از خودم آزاد
از چون و چرا رسته و از درد و غم آزاد
چندیست، که در فکر دل خود شده ام من
دور از همه هنگامه ز فکر شکم آزاد
این نفس خداداد بود سنجش ایمان
هان، تا نکنی یک سر مو لغزش ایمان
گر پنج خواس من و تو روزه نگیرد
یک روزه ی تن نیز بود کاهش ایمان
ای آنکه نهان روزه و ایمان بشکستی
یک لحظه به چشم دل خود بین که که هستی؟
تو مست خودی، مست خدا نه، چه بگویم
در جام دلت باده مهرش نپرستی
آن روز مبادا نشناسیم خدا را
آن روز مبادا، که شریعت زده باشیم

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور

گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

مطالب مشابه به این مطلب