شعر تبریک روز پزشک و گلچین اشعار احساسی برای دکتر عزیز و گرامی

اشعار زیبای تبریک روز پزشک

در این بخش به مناسبت روز پزشک برای تشکر و قدردانی از محبت و زحمات پزشکان محترم و گرامی گزیده ای از اشعار بلند و کوتاه تبریک روز پزشک را گردآوری کرده ایم.

شعر زیبا و جدید برای تبریک گفت روز پزشک

من کیستم من دست حق روی زمینم
من معجزاتی خفته زیر آستینم

من یک پزشکم همدم هر درد مندم
هر لحظه یار و یاور بی چون و چندم

فرقی ندارد مرد زن پیر و جوانی
چون اسب سرکش درداگرتازد به جانی

رامش نموده دست بر افسار بودم
بهر مریضم شمع شام تار بودم

وقتی که عمرکودکی روبر زوال است
مابین مرگ وزندگی اندرجدال است

اورابه کف بگرفته چون پرگاربودم
جز او زهر فکر دگر بیزار بودم

گویی تمام فکرمن بهبودیش بود
برپایی و سر زندگی وشادیش بود

وقتی زشادی دوربیمارم سراسر
پر می شد از آوازه ی الله اکبر

وقتی که یک مادر به چشم کاملا تر
می زد زشادی گردمن صد بار پرپر

آن لحظه آنجا شاهد اسرار بودم
گویی تجلی حضور یار بودم

من خالق زیبایی این لحظه هایم
صدها دعای خیر راهی در قفایم

هرچندمی گیرم به دستی دست بیمار
دست دگروصل است دردستان دادار

من واسط فیضم زحق بربندگانش
شافی شفا بخشدزمن بر جسم وجانش

من عاشق این راه پرسوزوگدازم
من دست گیر دست دراوج نیازم

عاشق نباشی این ره دشوارسخت است
تا صبح بربالین یک بیمارسخت است

من پاسخ چشمان پرسوزازسوالم
من کیستم من همنشینی بی مثالم

من پاسخ نذر پدربر درد فرزند
درمانگر دردانه هایی آرزومند

دست خدابردست وذکرش برلبانم
عهدی الهی بسته شد برجسم وجانم

غم باوجودم می شود گویی مردد
همچون نسیمی که گلی را می نوازد

من می زدایم اشک برهرگونه جاری
لبخندبر لب می نشانم یادگاری

لطف الهی شامل هرتار و پودم
هم بازدمهایم مسیحاییست هم دم

من یک پزشکم مست عشق لایزالم
دراوج زیباییست شان و حس و حالم

آری مسیحا یی دمم من یک طبیبم
آیینه دار جلوه ی روی زمینم

من کیستم من دست حق روی زمینم
من معجزاتی خفته زیرآستینم

شعر از راحله صادقی(کارشناس بیهوشی)


شعر تبریک روز پزشک

شعر تبریک روز پزشک به دوست و همکار صمیمی

بفرمود تا رفت پیشش پزشک که علت بگفتی چو دیدی سرشک
سر دردمندی بدو گفت چیست که بر درد زان پس بباید گریست
بدو گفت هر کس که افزون خورد چو بر خوان نشیند خورش ننگرد
نباشد فراوان خورش تن درست بزرگ آنک او تن درستی بجست
بیامیزم اکنون ترا دارویی گیاها فراز آرم از هر سویی
که همواره باشی تو زان تن درست نباید به دارو ترا دست شست
همان آرزوها بیفزایدت چو افزون خوری چیز نگزایدت
همان یاد داری سخنهای نغز بیفزاید اندر تنت خون و مغز
شوی بر تن خویشتن کامگار دلت شاد گردد چو خرم بهار
همان رنگ چهرت به جای آورد به هر کار پاکیزه رای آورد
نگردد پراگنده مویت سپید ز گیتی سپیدی کند ناامید
سکندر بدو گفت نشنیده‌ام نه کس را ز شاهان چنین دیده‌ام
گر آری تو این نغز دارو به جای تو باشی به گیتی مرا رهنمای
خریدار گردم ترا من به جان شوی بی‌گزند از بد بدگمان
ورا خلعت و نیکویها بساخت ز دانا پزشکان سرش برفراخت
پزشک سراینده آمد به کوه بیاورد با خویشتن زان گروه
ز دانایی او را فزون بود بهر همی زهر بشناخت از پای زهر
گیاهان کوهی فراوان درود بیفگند زو هرچ بیکار بود
ازو پاک تریاکها برگزید بیامیخت دارو چنانچون سزید
تنش را به داروی کوهی بشست همی داشتش سالیان تن درست
چنان شد که او شب نخفتی بسی بیامیختی شاد با هر کسی
به کار زنان تیز بودی سرش همی نرم جایی بجستی برش
ازان سوی کاهش گرایید شاه نکرد اندر آن هیچ تن را نگاه
چنان بد که روزی بیامد پزشک ز کاهش نشان یافت اندر سرشک
بدو گفت کز خفت و خیز زنان جوان پیر گردد به تن بی‌گمان
برآنم که بی‌خواب بودی سه شب به من بازگوی این و بگشای لب
سکندر بدو گفت من روشنم از آزار سستی ندارد تنم
پسندیده دانای هندوستان نبود اندر آن کار همداستان
چو شب تیره شد آن نبشته بجست بیاورد داروی کاهش درست
همان نیز تنها سکندر بخفت نیامیخت با ماه دیدار جفت
به شبگیر هور اندر آمد پزشک نگه کرد و بی‌بار دیدش سرشک
بینداخت دارو به رامش نشست یکی جام بگرفت شادان به دست
بفرمود تا خوان بیاراستند نوازنده‌ی رود و می‌خواستند
بدو گفت شاه آن چرا ریختی چو با رنج دارو برآمیختی
ورا گفت شاه جهان دوش جفت نجست و شب تیره تنها بخفت
چو تنها بخسپی تو ای شهریار نیاید ترا هیچ دارو به کار
سکندر بخندید و زو شاد شد ز تیمسار وز درد آزاد شد
وزان پس ز داننده دل کرد شاد ورا گفت بی‌هند گیتی مباد
بزرگان و اخترشناسان همه تو گویی به هندوستان شد رمه
وزانجا بیامد سوی خان خویش همه شب همی ساخت درمان خویش
چو برزد سر از کوه روشن چراغ چو دریا فروزنده شد دشت و راغ
سکندر بیامد بران بارگاه دو لب پر ز خنده دل از غم تباه
فرستاده را دید سالار بار بپرسید و بردش بر شهریار
یکی بدره دینار و اسپی سیاه به رای زرین بفرمود شاه
پزشک خردمند را داد و گفت که با پاک رایت خرد باد جفت


شعر تبریک روز پزشک

شعر کوتاه تبریک روز پزشک به همسر

گلویم درد می کند
چرک بغض دارم
سرم را دستمال بی عاری می بندم
از میگرن اندیشه های پوچ به جان آمده ام
عطسه های ولنگاری را
بگذار بی دستمال
رها کنم از بینی زندگانیم
که واگیر هیچ انگاری من
بی مهابا قصد تعرض دارد
خلط نهیلیستی از سرفه های پوچ !
آه از این سِلِّ نیستی
کیسه ام کمی چاق اگر بود
پزشک روشنی را به بالین می کشاندم


ای پزشک با شرف روزت بسی فرخنده باد
بر تو زیبد پیروی از بو علی زنده یاد
حرفه ای داری مقدس ای حکیم روزگار
علم الأبدانت بود در خدمت بیمار زار
می توان همیار ایزد بر شمردت ای طبیب
چون حفاظت می کنی از جان که بخشیده مجیب
ثقل سوگند پزشکی را به جانت می خری
عاشقانه می روی اندر پی درمانگری
نسخه می پیچی چو بهر هر مزیضی در مطب
می شوی مشمول لطف عزشیان و لطف رب
“قمی” اندر وزن و اندر قافیه شد ناتوان
تا نماید گوشه ای از حق مطلب را بیان


ای پــــزشک ای آنکه می سوزی برای دیگران
که از ســـلامت خلــــعتی دوزی برای دیگران
می دهی نقــــد سلامت می خری بس درد تا
عـامـل درمــــــان شوی روزی برای دیگران
مشعل آســـایش خود می کنی کم نــــــــور تا
شعـــله ای آرامــش ا فـــروزی برای دیگران
می گدازی جسم و جان در بوته هر آزمـون
تا بیــــا بی راه بهــــروزی بــرای دیگران
صخــره هاخایی به نـاخن درره تحقیق تا
زآن نـوینــتر دانـــــش اندوزی برای دیگران
آبــدیـده گشته ای در کوره امراض چون
داروی هردرد مــرمـــوزی برای دیگران
ذوب می گردی که بنشانی مـگر سـوز تبــــی
دل خنــک . لیکن که جانسوزی برای دیگرا ن
شـادمان گردی به درمانی چو فــائـق می شوی
چون یقیــن دانیش پیـــــروزی برای دیگران
شب نخوابیــهای تو همچون جهادی اکبر است
در دل شب ظـلـمت افـــروزی بـرای دیگران
نخبـــــه اندر بین مخــلوق و خــدایی مسلکی
محــرم هر ســـازی و ســوزی برای دیگران
چشم بیماران همه بعد از خــــدا باشد به تو
زانکه امیــــد شب و روزی بـرای دیگران
لایق تقــــدیر بی حــدی خــــدایت یار باد
که از مــرامــت نکتــه آمــوزی بــرای دیگران
خلـــق شد چون شاکرت خـا لق موید داردت
دیـــــده تا بـر لطف حق دوزی برای دیگران
رخ ( مهابادی ) به پایت گر بساید عیـب نیست
چون کنـــی هــر روز نــوروزی برای دیگران


شعر تبریک روز پزشک

آنان که خاک را در نظر کیمیا کنند

آیا بود گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند


با لباسی سپید می‌آیی
عاشقانه کنار هر بیمار
می‌شوی با نگاه پُر مِهرت
لحظهٔ سخت ؛ یار هر بیمار


همیشه بر سر ما تاج عزتید شما
مدافعانِ غیورِ سلامتید شما

همین که خادم مردم شدید مدت هاست
برای ما همه در اوج شوکتید شما

زمان جنگ به خط مقدم آمده اید
هم افتخار و هم الگوی ملتید شما

اگر چه حال خوشی نیست حالتان امروز
به لطف حضرت حق خوش سعادتید شما

در این زمانه که هر کس به فکر خود بوده
نماد غیرت و کوه شهامتید شما

شدید یاور و غمخوار حال بیماران
به درس حضرت زینب روایتید شما

روز پزشک بر مدافعان سلامت مبارک


پدر عزیزم،پزشک روح و جسممان،کوهی هستی که رنج هایمان همیشه به تو تکیه کرده اند
و با مهربانیت فقط درمانشان کردی در حالی که دانه دانه غصه از دلمان چیدی.
کارت را همیشه در مورد زخم هایمان بلدی تشخیص های به موقع و پیشگیری قبل از درمان.
پزشکی هستی بینظیر همانگونه که پدری هستی بی همتا
فرزندانت در مقابل تمام طبابتت فقط میتوانند لبخندی گرم و دلی شاد از خدا برایت آرزو کنند
و تبریکی با تمام احساس تقدیم پزشک ترین پدر دنیا
روز پزشک مبارک خوب من


با سلام و تشکر فراوان از تعهد و اخلاصتان
امیدواریم ستاره‌ی زندگی و اختر دانشتان
پیوسته ایام بر دل بیماران بتابدو هماره دعای بندگان بدرقه راه شما باشد
روز پزشک بر شما همکار محترم گرامی باد


یکم شهریور ماه سالروز ولادت بزرگ دانشمند و طبیب برجسته نامدار ایرانی جهان اسلام،

شیخ الرئیس ابوعلی سینا

به جامعه پزشکی به خصوص دوست عزیزم تبریک عرض میکنم


پزشک با شوق و رنج می آموزد تا رنج انسان را به شوق و آرامش برساند .

دوست عزیزم روز پزشک مبارک

مطالب مشابه به این مطلب