جملات سرد بودن در رابطه و از بین رفتن حس عاشقی در زندگی مشترک

در این بخش جملات و متن های ویژه در مورد سرد شدن از عشق و رابطه عاشقانه و عاطفی را گردآوری کرده ایم.

متن سنگین در مورد سرد شدن رابطه عاشقی

میدونم چشم به راهش بودن حماقته، میدونم که منتظرش بودن احمقیه، اما میخوام احمق ترین آدم روی زمین باشم؛ میخوام حماقتم زبون زد همه ی مردم بشه. بگن طرف حماقت کرد که اون ولش کرد و این هنوز هم عاشقشه. عشق اون به زندگی من جون میده، عشق اون به زندگی من رنگ میده. زندگی من با عشق اونه که هنوز جون داره.

جملات کوتاه کمرنگ شدن رابطه عاشقانه

حرفهایم راتعبیرمیکنی،سکوتم راتفسیر

دیروزم رافراموش،فردایم راپیشگویی

به نبودنم مشکوکی،دربودنم

مردد،از هیچ گلایه می سازی،ازهمه چیزبهانه

من کجای این نمایشم


من بعد سرد شدن رابطمون دنبال آرامش میگشتم؛ آرامش من توی فراموش کردنت نبود، آرامش من تو خاطراتی بود که باهات داشتم. اونقدر زمان صرف مرور کردن خاطرات کردم که نفهمیدم عمرم رو به پای عشق تو گذاشتم.


خیلی تلخه که برای رفتنش گریه کنی و برای رفتنش لبخند بزنه


جملات سرد بودن در رابطه و از بین رفتن حس عاشقی در زندگی مشترک

حرف میزنی اما تلخ ! محبت میکنی ولی سرد !
چه اجباری است دوست داشتن من ؟


بعضی وقت ها …
چنان کیشت می کنند …
که سالهای سال مات می مانی …


من که خود
زاده ی سرمایِ شب دی ماهم !
بی #تُ با سردیِ بی رحمِ زمستان
چه کُنم ؟!

 


متن سرد شدن از رابطه

یادش بخیر…
‏”من بودم و تو”
او بود و دیگری…
این روزها…
‏”تویی و او”
من ماندم و خدا


نه! چشمانم شور نبود
اگر که آخر کارمان ندامت شد
دست هایم نمک نداشت . . .


بیخودی به خودت زحمت نده!
این بَذرهای تنفــر
که در دلم می کاری
هرگــــز جوانه نخواهد زد !


درسته من بعد رفتن تو نمردم، اما زندگی هم نکردم. زندگی من به زندگی تو وصل بود! اما وقتی که گذاشتی و رفتی، وقتی که دیگه ندیدمت، اون موقع بود که دست از زندگی کشیدم.


برای کسی مُردم که برایم ؛
نه… تب کرد
نه… سرفه
نه… حتی عطسه!


جملات سرد بودن در رابطه و از بین رفتن حس عاشقی در زندگی مشترک

آهای مرغ عشق
فخر نفروش
معشوق تو هم به لطف قفس است که وفادار مانده . . .


کسی که نیمه گمشده ی تو هست، تو همون نگاه اول که میبینیش میفهمی؛ تو همون نگاه اول متوجه اش میشی! خودت رو میخوای گول بزنی که نه اون نیست و نه با اون نمیشه. اما خودت نمیدونی کم کم وارد جاده ی بی پایان عشق شدی. اگه این جاده به آخر نرسه، خیلی میتونه دلت رو بشکنه و خیلی خوردت میکنه.


متن ادبی در مورد سرد شدن از عشق

شب سردیست
و من با دل سرد به خودم می‌ گویم
خبری نیست بخواب
باز هم خواب محبت دیدی..!


بعضی وقتا میرسه که احساس میکنی یه چیزی رو تو زندگیت کم داری؛ یه چیز که نه، حس میکنی که یه کسی رو تو زندگیت کم داری. کسی که کم داشتنش تو زندگیت خیلی چیز کمی نیست. اگه اون نباشه، حس میکنی که خودتم نیستی، خودتم نفس نمیکشی و خودتم انگار اصلا وجود نداری.


هوهوی خزان و برگ زردی دارد
احساس غریب و آه سردی دارد
یک روز که دلتنگ شدی میفهمی
تنهایی لعنتی چه دردی دارد


به من حمله نکردی، اما بدترین ضربه رو زدی؛ تو به سمت من چیزی پرت نکردی، اما من رو شکستی! زمانی وجودم رو از بین بردی که دستش رو توی دستای تو دیدم. خیال میکردم که اون دست ها قراره همیشه دستای منو بگیره، خیال میکردم که دستای من و تو برای همیشه به هم گره خورده. اما اشتباه میکردم؛ اشتباهی که به قیمت شکسته شدنم تموم شد.


مـثـل ِ تـــار ِ مــوهـــایـش ..
ایـن بـــار
دوسـتـت دارم هـــایـــم را
پـشـت ِ گـوشـش انـــداخـــت …
و …
رفــت !


دلم گرفته ای هم نفس
مثل پرنده ای تو قفس
تو چرا سرد شدی
من چرا منگ شدم
تو چرا قلبت سنگ شده
من که این همه دلم تنگ شده


از اول هم فقط برچسب رابطه عاشقانه روی رابطه ما زده شده بود. هیچ عشقی در اون در کار نبود. البته عشق که بود، ولی دو طرفه نبود. من عاشق و سرمست، تو رها و بی خیال. این بود تفاوت من و تو. این بود که الان من شکسته و درهمم و تو خوشحال و خندون.

یک نفر گاهی همه زندگیت است
برای همین است که دلت
برای همان یک نفر تنگ می شود
این روزها بار عظیمی
بر شانه هایم نشسته
باری بیشتر از توان شانه هایم
مثل الان
که تنها نشسته ام
نه اتفاق بدی افتاده
نه از دستش ناراحتم
نه بیمارم و نه
ولی از ته دل چیزی کم دارم
ببین
دستانت را
حضورت را
خود خودت را کم دارم
نه صدایت را، آن
هم از فاصله هزار کیلومتری.


عشقم و عزیزم ها همشون کشکه. تو واقعیت باید ببینی که برات چکار میکنه! تو واقعیت باید ببینی که برات حاضره چقدر قدم برداره. چقدر عزیزم و عشقم شنیدیم ولی وقتی که پای عمل رسید، همه پس کشیدن.

دلگیرم
از کسی که مرا غرق خودش کرد!
اما نجاتم نداد…


سردی دست تو هنگام وداع
خبر آورد مرا فاجعه ای در راه است…


با تو که بودم فرق داشتم، با تو که بودم انگار آدم دیگه ای بودم. هر چی بودم، میدونم که خودم نبودم. من آدمی نیستم که غرورم رو بشکنم، من آدمی نیستم که عزتم رو زیر سوال ببریم. اما نمیدونم با تو که بودم چرا همه چی فرق داشت! انگار هیچ غروری نداشتم، انگار همه عزتم رو فدای یک تار موی تو کرده بودم. الان همه ی اون غرور و عزت نیست شده! با رفتن تو اونا نابود شدن.


می ترسم از آدم ها
آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات
مجوزِ ورود می گیرند
و تنهاترت می کنند
آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت
و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند
آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را
و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را
آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان
و آنها مدام می لرزانندت با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان
آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبسته شان می شوی
و انها بی تفاوت میگذرند و می روند ..

مطالب مشابه به این مطلب