متن زیبا در مورد اخم کردن با جملات و اشعار زیبا و خاص در مورد اخم و بداخلاقی

در این قسمت از سایت آریا مگ جملات زیبا و متن هایی در مورد اخم و اخم کردن یار و عشق را آماده کرده ایم.

جملات درباره اخم کردن

سنگم اما بخدا اخم ظریفی کافیست، ناگهان ذوب کند قلب دماوند مرا…


تا حالا حسودى کردین به اطرافیانش

که هر روز میبیننش؟!

هر روز دارنش،

خنده هاشو میبینن، اخم هاشو حتى…


اخم نکن

من به اندازه ی یک ابر

دلم میگیرد…


گل من اخم نکن، اخم تو پایان من است…
غم تو خاتمه ی چشمه ی باران من است…..اوج دلتنگی من لحظه ی بی هم نفسیست…
چشمه ی عشق تو چون شمع فروزان من است…گذرت نیست به این کوچه نمیدانم من….
که چرا هجر تو مجموعه ی زندان من است….غم دل خوردن و از اشک حکایت کردن…
سرنوشت من و باران زمستان من است.


– وقتی اخم می‌کنی و من می‌گم؛
اخم نکن،دوست ندارم ..
بخاطرِ اینه که اونقد جذاب میشی،که دلم می‌لرزه از این که مبادا مرد من تو دلِ،دلبری جز من بشینه!


دیدین اخم میکنه
خط میفته پیشونیش
اونا جزو لنتی ترین خط دنیاست


قبله آمال من ابروی توست
ای که ابروی کجت جادوی توست
چشم های چشمه ساران جهان
منتظر غرق تماشا سوی توست
اخم را از کنج چشمت باز کن
چونکه تنها کنج خلوت کوی توست
کیستی یا چیستی ای بوالعجب
جبهه ای از خلق رویاروی توست
کوی شیرین می کشد فرهادها
کوی شیرین قصه ای از کوی توست
ای «ولی » هر قدرتی از لطف اوست
هان مپنداری که از بازوی توست


متن زیبا در مورد اخم کردن

همین که می گویی “می روم” وُ شبیهِ آمدنت قدم بر می داری،

خوب است.


اخم نکن که میمیرم…
خندیدی؟
قربان خنده هایت بشوم…
عصبانی نشو عزیز دلم
اخم و خنده بهانه است این جان برای تو دَر میرود…


متن ویژه و اشعار در مورد اخم همسر

همین، همین های کوچکی که جدی تر از اخبار مهمِ روز است،

برای دلهُره‌ی آینه و فردای من، خوب است.


اخم نکن به من، من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد…


تو آنقدر زنانه نمی فهمی که نمی بینی چقدر مرد بودن می خواهد

مادری را زنی را دختربچه ای را هر سه را با هم در رحم ات بزرگ کنی

و اخم نکنی و خم نشوی و اتاق را که مرتب میکنی میز را که می چینی زل بزنی به گوشی ات…

زل بزنی به گوشی ات… زل بزنی… بزنی..

. و هنوز دوستش داشته باشی و دست بکشی!

عزیزم خودآزاری ندارم مردانه زنم!


همین که تو انسانی وُ من شبیهِ تو تنها می شوم،

مثالِ تو می گریم وُ نزدیکِ تو می خندم، خوب است.


بخش بزرگی از خاطراتمان را تنها یک نفر به دوش می‌کشد.
یک نفر که شاید روزگاری پشت تمام بی‌حوصگی‌هایمان، پشت این اخم هایی که هرروز تنها برای او درهم میروند ،پشت “میخواهم تنها باشم‌”هایمان شکسته است..
همان که جرأت آن را داریم که در کنارش خودِ واقعی‌مان باشیم. گاهی لبخند بزنیم و اگر هم لازم دیدیم وسط بگو مگوهایمان صدایمان را بالا ببریم و به خودمان حق بدهیم که لایقش بوده است!
ما روزی دلمان برای همین آدمهای مهربانِ ازدست رفته تنگ میشود.. برای همان هایی که ما را جوری دیگری دوست داشتند..تحمل کردند..جور دیگری به عشقشان مبتلا کردند.
ما به پس زدنِ آنکه تماممان را همانگونه که هستیم دوست دارد، عادت کردیم…


چو بغضی فروخورده
در تلخ نای شاعری دردآلود
به خود می پیچم . . .
و چنگ می اندازم . . .
و می خراشم رگ خشکیده خون را
تا تولد سرفه های خونالود!
خونابه های دردآلود!
می پاشم اخم
و بر نی نای وجودش
می زنم زخم!
دود سیگاری شاید فرونشاند عطشم.
یا دشنه تیزی
مسموم تلخی زهرعادت!
بر گور حیات مهلک خویش
پایکوبی می کنم
دیوانه وار!
شرار شعله سوزان دردم
و بر مرز بی مرز مرگم!
می روم تا تار شوم،
پود شوم!
چون دود
نابود شوم!


خنده‌ات‌ باران‌ِ مرواریدْ است‌

و اخمت‌ زلزله‌یی‌ که‌ شهر آرزوهایم‌ را ویران‌ می‌کند !


دیدین اخم میکنه

خط میفته پیشونیش

اونا جزو لنتی ترین خط دنیاست


من همان یاغیِ مغرور
که جز اخم تو هیچ رامش نیست
#دنیا_کاف


ما کجا و خم ابروی تو دلدار کجا…

تو گلی مصلحت اندیش  ولی خار کجا…


فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.
آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد
نه نقاشی را میگذارد کنار،
نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،
نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،
نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،
نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،
نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.
حقیقت این است که “ترین” ها همیشه در هراس زندگی می کنند.
هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های “معمولی”.
و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،
نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،
خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.
تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.
نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با “ترین” هایم به رسمیت بشناسند.
از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم
و به خود معمولی ام عشق می ورزم
و به آدم ها هم اجازه می دهم به منِ معمولی عشق بورزند
تهمینه میلانی


اخم نکن …
یه نفر میتونه با خندیدن تو عاشق بشه


من همان یاغی مغرور

که جز اخم تو هیچ آرامش نیست


اخم های اول صبح هرکسی یک جور باز شدنی ست!
گاه با یک بوسه،
گاه با یک صدا
گاه با یک نگاه
و گاه با یک پیغام
هرکدام مقدور بود
کم نگذارید!
اخم های اول صبح
گره کور می شوند گاهی!


اخم می کنی به خنده هام
خنده به گریه می کنی
دست منو رد می کنی
به غصه هدیه می کنی
تنها منم که واسه تو
از همه دنیا میگذرم
اما توی نگاه تو
باز انتخاب آخرم
روی خوشی ندیدم از عالم و آدم حتی تو
امیدمو بریدم از عالم و آدم الا تو
دیگه میمیرم که ببینم با غریبه فرداتو
فقط تویی که جون میدی به قلب مرده تنها تو
تنها تویی که می تونی
خورشیدو بیرون بکشی
تو دشت خشک دفترم
یه قطره بارون بکشی
آره تویی که می تویی
رو غصه هام خط بکشی
نمی تونی پاکم کنی
یه عمر خج …


و آن چین بین ابروهایت

حریر نگاهم را نخ کش می کند

کوک بزن شکاف قلبم را

به لبخندی پنهان شده در غرور


گفت:« چند تا دوسم داری؟»

گفتم: «یکی»

ابروهاشو تو هم کشید، اخم کرد و گفت:

«خسته نشی از این همه دوست داشتن!»

خندیدم و گفتم: «نه، قول میدم، تا ته دنیا»

با قیافه شاکی گفت:

«آخه یکی بدرد میخوره؟ تکون بخوری تمومه!

خیلی کمه، خیلی»

گفتم: «شاید ظاهرش کم نشون بده

اما یک، قوی ترین عددیه که میشناسم

یک کمیتش شاید پایین باشه

اما به جاش کیفیت داره

یک بزرگه، به اندازه خدا

یک عزیزه مثل تویی که یکی یدونمی

یک پر از شکوهه، مثل نفر اول شدن توی مسابقه ها»

خیره شده بود و با دقت گوش میداد

حرفم که تمام شد، حس غرور را در چشمانش میدیدم

دستانم را گرفت، خیره در چشمانم گفت:

« قول بده همیشه یکی دوسم داشته باشی»

جان دلم، قرار است یک عمر

یکی دوستت داشته باشم


کاش با دیگران نبودی
تا که تنها میدیدمت
و چشمانم را پشت اخم هایم قایم نمیکردم
و سرم را به زور
روی کفش هایم نمیگذاشتم …


با تــو جـــان

من که جــانم میــرود

بــرای خنــده هایت

اخم چــرا دردت

به جــانم…؟!


مانده ام “جانم” را چقدر آهسته بگویمت

که هم تو بشنوی و هم آب از دل هیچ گنجشکی تکان نخورد.


تو آنقدر زنانه نمی فهمی که نمی بینی چقدر مرد بودن می خواهد

مادری را زنی را دختربچه ای را هر سه را با هم در رحم ات بزرگ کنی

و اخم نکنی و خم نشوی و اتاق را که مرتب میکنی میز را که می چینی زل بزنی به گوشی ات…

زل بزنی به گوشی ات… زل بزنی… بزنی..

. و هنوز دوستش داشته باشی و دست بکشی!

عزیزم خودآزاری ندارم مردانه زنم!


همه میتونن عاشق خنده هات شن
ولی اخمت ی چیز دیگست..


هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن…
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن…
خودمونی شدیم…! گفتن جلفه…؟
سر سنگین شدیم …! گفتن مغروره؟
تا خندیدیم…! گفتن سبکه؟
تا اخم کردیم…! گفتن خودشو میگیره؟
ساده شدیم …! گفتن احمقه؟
تحویل نگرفتیم…! گفتن خودشیفته س؟
خاکی شدیم…! گفتن داره آمار میده؟
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم…!
گفتن دیدی حق با ماست لجش گرفته؟
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم…!
گفتن دیدی حق با ماست لال شده؟

هرجور شدیم این جماعت بیکار
یه چیزی گفتن…!؟
این مردم هیچ وقت
احترام گذاشتن به عقاید همو یاد نمیگیرن…
پس برای خودت زندگی کن

مطالب مشابه به این مطلب