شعر شب یلدا (اشعار کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی شب چله و شب یلدا)

در این بخش آریا مگ تعدادی شعر زیبای ویژه شب یلدا (اشعار زیبای بلند و کوتاه عاشقانه و احساسی شب یلدا) را گردآوری کرده ایم.

اشعار ویژه شب یلدا و شب چله

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده است

آذرم رفت و دی سرد زمستان شده است

باد سردی شده و پنجره را می کوبد

گربه را کشته دم حجله و طوفان شده است

شمع و شام شب یلدا و قلم در دستم

بیت بیت غزل از دست تو گریان شده است

به چه احساس قشنگی شده ابری غمگین

بغض بشکسته و همدرد خیابان شده است

با اشارات قلم دست و دلم می لرزد

چشم های تر من گوش به فرمان شده است

شب یلدای من افکار تو و اشعار است

من و این آب اناری که به چشمان شده است

چه شبی بهتر از امشب که تو را یاد کنم

حال و احوال تو بر قافیه مهمان شده است


آری امشب شب یلدا است…..
شب فال…..
شب عشق…..
شب هندوانه…..
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است
یلدایت مبارک


شعر شب یلدا

آسمان رنگ شب یلدا گرفت

یاد تو آمد به قلبم جا گرفت

تا سحر غم با دلم هم خانه بود

از فراق تو دلم دیوانه بود

یاد تو چندیست مهمانم شده

خاطراتت آفت جانم شده

هرچه میگویم سخن از یاد توست

در سکوت من فقط فریاد توست


باز هم یلدا رسید و دل من زار گریست

عکس محبوب به دست

نگهی ز شیشه پنجره بیرون افکند

شب بود و سکوت و یک جهان دلتنگی

با خود اندیشه کنان گفت:خدایا

راز این عشق ز چیست؟

انتظار و بی قراری ام ز کیست؟

او که با من همه جا هست و فقط گاهی نیست

ناگهان ستاره چشمک زد و پشت ابرها قایم شد

آسمان مکثی کرد

نم نمک باران شد

گویی از بغض صدای دل من

چشم خیس آسمان نیز گریست

عکس محبوب به من می خندید

خنده هایش همه رویایی بود

همه دریایی بود

همه از جنس بلور شب یلدایی بود

و من از خوشحالی

شاید هم ترس ز سوز یک تب سرمایی

عکس محبوب نهادم بر دل

تا مبادا بلرزد ز غم تنهایی

صبح شد

آسمان دل من ساکت بود

لیک باران محبت همچنان می بارید


شعر شب یلدا

روی گل شما به سرخی انار

شب شما به شیرینی هندوانه

خندتون ماننده پسته

و عمرتوان به بلندی یلدا


شعر بلند شب یلدا

گــذشـت پــائــیـز آمـــد فـصــل سرمـــا

ســـر آغـــازش شـــب زیـبـــای یـلــــدا

چــه شـبـهـای درازی دارد ایــن فصـل

یــقیــن زلـــف سیـاه گـیســـوی یـلــــدا

در ایـــن فـصــل زمستــان یـکدلـی بـه

محـــبــت دوسـتــی سـیــمــای یـلـــدا

شــب یـلـــــدا عـجــب نیــکــو فـتــــاده

بـــه مــاه دی کـــه آیـــد بـــــوی یـلـــدا

در ایــــام گــذشتــه کـــرسی عـــشـق

بـپــــا بـــــود از شــــب والای یـلـــدا

بـــه روی کــرسـی و سیـنـی فــراوان

عـیـان بــود از صفــا صد خـوی یـلـــدا

لـحــاف و مـنــقـل و آتــش بــه خـانــه

نــشسـتـه دور هـــم هــمســوی یـلـــدا

ز بــــرف و داسـتـــان راه مــــانــده

سـخـنـها رفـتــــه از سرمــای یـلـــدا

ز سنـجــد آش کـشـک و قـصه گـفـتـن

بـسـی دریــــــای قــصـه پــــای یـلـــدا

ز نـــو رسمـی بـپـــا از بـهــــر فــــردا

صـفــــا و خـرمـــــی فـــردای یـلـــدا

مبــارک بـــاد فـصـل بـــرف و بــاران

بـــه یٌــمـن نــعـمـت دیـمــــــای یـلـــدا

مقــدم شکـــر ایـــزد کــن بــه عــالــم

ز حـــاصـل پـــر ثـمــــر دارای یـلـــدا

سلام ای فـصل سرد و برف و بــاران

خـــوش آمــد گـویـمـت فصل زمستان

اگــــر چـــه زحــمـتـی را نــیـــز داری

ولـکــن رحـمـت آری بــــاغ و بـستان


یلدا ای شروع فصل سرما

یلدا ای باعث محبت آدم ها

یلدا ای معنی تولد

یلدا ای دختر زمستان


بدو که روز کوتاهه / پائیز آخر راهه

هندونه رو آوردی؟ / جوجه هاتو شمردی؟

زمستون میشه فردا / مبارک باشه یلدا


شعر شب یلدا

همه چیز میگذرد

همین یلدا که همه در تدارکش هستند

همین زمستان پیش رو

مث همه سالهای جوانی

اما امان از دل تنگ

که از دلتنگی نمیگذرد


یه جای اینکه رز یا پونه باشیم

برای هم بیا گلخونه باشیم

نکن تلخی به یمن جشن یلدا

برای هم بیا هندونه باشیم


نجوا کن در گوشم

دوستت دارم هایت را

مبادا شب بشنود و کوتاه شود

شعر حافظ کنارش رنگ ببازد

و پلک بزنیم و

صبح شود

صبح شود

صبح شود


شعر خاص عاشقانه شب یلدا

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر

با همه گرمیم… با دل های تنها بیشتر

درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم

قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر

بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار

زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر

هر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی

بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر…


شعر شب یلدا

آسمان رنگ شب یلدا گرفت

یاد تو آمد به قلبم جا گرفت

تا سحر غم با دلم همخانه بود

از فراغ تو دلم دیوانه بود


یلدا آمد و رفت و تو نیامدی

اینگونه سحر شد و باز نیامدی

جانم به فدای نامت یا مهدی

دلم یک سال پیرتر و تو نیامدی


آرامشم تویی

در تمام لحظات

در نگاه های بهاری

در فصل زمستان

در میوه های رنگارنگ

در قرمزهای قشنگ

در یلدای پاییز

در دستان جفت باهم


رفتم شب یلدا به سراغ حافظ

تا حال مرا کند برایم محرز

گفتم که شود بهتر از این احوالم ؟

دیوان به زبان آمد و گفتا هرگز !


بباف موهایم را

دان کن انارهایم را

باز کن کتابم را

بخوان فالم را

بگو به حافظ

می مانی برایم

دیگر معنی ندارد

طولانی بودن شب هایم


تو که باشی

می خوام دنیا نباشد

تمام شب ها

طولانی باشد

یلدا باشد

شام مان، انار باشد

هندوانه باشد

حرف مان، شعر باشد

غزل باشد

مطالب مشابه به این مطلب